Machine transcription
(١٢)
دهد ظالم زاهد آزاربيش زند كيك مسجد نشين سخت نيش
چو كربه به تسبيح ومسجد وزهد(١) نمايان زروی تو تقليد وزهد
بگووجه تقليد واين مكر وفن به پيرانه سرو است كن اين سخن
زد از صبح دم خنده آسمان بگفتاى سخن سنج شيرين زبان
خدا را فراموش كن ياد من سخن كم كن از جور وفريادمن(٢)
كه شيخ جهاندار فريادرس زاهل جفا ريشه بگذاشت كس
ز جور ار كسى فى المثل برد نام چو خامه زبان بر كشيدش ز كام
چو او حاكم عادل و دادگستر من وظلم ديوانه بـو دم مكر
بعدلش جهان زاده از خرمی است عجب بين كه پاشاه جيلان سمی است(٣)
اضافت چو با محی الدين غلام پذيرد شود نسبت نام نام
چنان ظالمان بست بر چارميخ كه بر كند زانها بتو بيخ بيخ
از رمك كشمير آباد شد زانصاف او معدن داد شد
بعالم شده صيت انعام او خجل حاتم از جود واكرام او
زدی لاف دريا بجود وكرم كه من با كفش در سخا همسرم
بر وار بجر شيد وشد خشمناك زسيلابش اندر دهن كرد خاك
نزد خاتمش نقش غير از اميد چو نقش نگين روی نامش سفيد
تفاخر كـاززين شرف حاتم است كه تشبيه نامم بدان خاتم است (٤)
ولى زين خيالش كه اندر سر است زدن طعنة مهملى در سر است (٥)
بسی مسجد و خانقاه خراب ز آبادیش يافته فتحیاب
بجامع پس از روز كاز بعيد ز تعمير او سر با قصى رسيد
(باقی در آينده)
(١) خ : چوكربه به تسبيح وتعقيد وزهد
(٢) خ : سخن كم كن از جور وبيداد من .
(٣) سمی : به معنى همنام .
(٤) خ : كه تشبيه : نامش بدان غاتم است .
(٥) خ : بلى زين خيالش كه اندر سر است جفاکی مجال جفا پرور است .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
