Machine transcription
(۲۲۲)
چو فرمان (اوفوا) شده (بالعهود) چنان بشکنم امررب و دود
درستی گر از عهد خود کم کنم ازین پس چه پیمان بمردم کنم
چو این گفت ابرو بهم در کشید بیفشاند دامان و پیران دوید
چو در هر سری بود شوری دگر بهر پر دلی داشت زوری دگر
مسنی وتولی آمد اندر میان زناخوش بیان سر کشی شد عیان
زسر کینه سینه شد آشکار رساندند برجنگ و پیکار کار
زبسار کز نیبهای شمشیر زن نشد هیچکس بار آن پیلتن
مگر يك پلنگ افکن نامدار عموزاده سلطان فرخ تبار
چو کشتند باهم مقابل بجنگ بر آمد طراقاطراق تفنگ
فتیله بشاهین بمالید گوش در آورد باز از کابل بجوش
زخون تیغ تر کرد دیگر زبان بشکوا نه فتنه شد تر زبان
زهر در زره پوش مردی دلیر بر آمد چواز غار خود نره شیر
زشیران چپ و راست بر خواست غو (۱) بهر کوچه بود جشنی زنو
زيك سوی مانند غران پلنگ قزلباش وقلملاتی (۲) باهم بجنگ
دگر سوی افغان ز نیزه بدار بر آورده منصوری نابکار
دگر سوی غلزائی همچو شیر چو روبه جوان شیری آورده زیر
زيك سودلیران پر خاشگر بکشتی در افتاده با همدگر
فتاده بپاق از سر زور مند چوانیان نیل از درخت بلند
چو دزدان افشار افشار ها زخون گشته رسوای بازار ها
قدر در صف آرائی کار زار قضا پنجه وا کرده در گیر دار
سبك سير شد خبر ازین کهنه دیر کسی گفت خیر است گفتش بخیر
شده مردم سر کش فارسی عدد سوز چون آتش فارسی
چنان لرزه زان رقص دیوان فتاد تو گفتی که ایوان کیوان فتاد
چه گویم که گفتن مر اجنگ نیست و گرنه چو کابل محل تنگ نیست
(۱) تصحیح خ : بهر گوشه در نعره يك شير نر بهر گوشۀ بود جشنی دگر
(۲) کلمه قلماق فهمیده نشده، امکان دارد « قلاق باشد که نام یکی از اماکن ترکستان و یکی
از اقوام ترک نژاد می باشد .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
