Machine transcription
(۲۲۳)
نخواهد دلم شرح این ماجرا که از هر دو سو دل بسوزد مرا
اگر شمۀ مختصر خوانده شد بحسب ضرورت سخن رانده شد
سخن مختصر بود جنگ دراز شده چیره دست اکبر سرفراز
برفتند بسیار کزلیها زجای چنان در هزیمت نهادند پای
که ایرانیان از صف کار زار بروزیكه رستم نمی بود یار
چو فوج محمد زمان روی تافت مخالف بتاراج او دست یافت
دوان رفت اکبر نيك در اشتت عمو زاد، سلطان بدیگر لشت
ندادند ره با کسی در سرای بیامد بمردان جنگ آزمای [۱]
زپیکار او دست بر داشتند ز تاراج و یغما نگهداشتند
محمد زمانخان ز کردارشان برنجید و خندید برکارشان
در ان زهر خنده بگفتا یبسخن که صد آفرین بر دو فرزندمن
که اول مدد گار دشمن شدند بتاراج من یار دشمن شدند
کنون نام کرده ز دفع گزند بسازند پیش آمده ریشخند
کجا دل پزیرد ادای خنك که غثیان [۲] پزیرد زچای خنك -
وفا رفت دور از مانرا چه شد نماند ست مهر آشنا نرا چه شد
پسر با پدر کینه جوئی کند دگر کس چه دیگر نکوئی کند
حدیثی کزان مغز جوشیده رفت لبوشیده اکبر خموشیده رفت
دگر گشت مشغول شغل شهی زشاهی بشه بود نام تهی
ببخشش جهان کهن تازه کرد ز انصاف گیتی پر آوازه کرد
بزیر نگین ملك چون آفتاب درآورد و حکمش روان شد چه آب
زشهر اده میخواست رخصت مدام که دیگر رود با سپاه تمام
زآلایش فتنه و جنگ و کین بخون فرنگی بشوید زمین
مكزا ده کردی تعلل مدام زشامش بصبح و زصبحش بشام
بسان پدر از دورنگی نرفت سرش از هوای فرنگی نرفت
۱- نسخه : ندادندره تا کسی در سرای بیاید زمردان جنگ آزمای
۲- غثیان ، به فتحثین وتای مثلثه بمعنی شوریدگی دل واستفراغ .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
