Machine transcription
( ۲۰۷ )
رۀ خود گرفتند پیر و جوان
چو در فوج اکبر رسید آگهی
سپاهان همه دست مالان بهم
که حاشا زمان وشجاعش نکشت
ز شاهنشهش کینه در سینه داشت
گر این فتنه در ملك دیگر شدی
درین شهر بوئی زغیرت نماند
که تند از دهانی فرو برد ماه
کسی از داغ مرگش تاسف نخورد
در ان لشکر از حیرت داغ و درد
فراوان سپه خون دل ریختند
با کبر کسی گفت در زیر گوش
پی کشتن شه جگر خسته اند
درین لشکرت هیچکس یار نیست
بترسم کزین لشکر پر حسد
سر خویشتن گیرو اینجا مپای
چو این ماجرا خان اکبر شنید
بلشکر کسانیکه از خویش داشت
بخود برد همره دو منزل دوید
بده ساقی آبی که چون آتش است
زهی آتشین آب پر آب و تاب
چو از قصهٔ شه فراغت رسید
کنون افگنم باز طرح دگر
چو اندر چراغ مۀ بی شبان
که بی تاجو ر گشت تخت شهی
بگفتند گریان و نالان بهم
جز اکبر که دارد مزاج در شت
شجاعش نهان بهر کشتن گماشت (۱)
زمین و زمان را بهم برشدی [۲]
بلب جای انگشت حیرت نماند
چنین بی گنه چاکری کشت شاه
که گویا بره مرغکی زاغ برد
بهر سینه کینه جای کرد
گریستند و جستند و بکریختند
که یکسر سپاهند دوخشم وجوش
فرا نهمت کشتنش بسته اند
کسی با توجز قصد آزار نیست [۳]
بجان تو از کس گزندی رسد
بجائی بر و تا بمانی بجای
باندازهٔ صید بیرون دوید
کزانها گمان وفا بیش داشت
به تیزی روان تا به تبزین رسید
چه آتش که از آب حیوان خوش است
که می جو شد از چشمهٔ آفتاب
زبانم بکفت آنچه کو شم شنید
سخن را دهم تازه شرحی دگر
(۱) تصحیح خ ، زشاه - لها کینه در سینه داشت
شجاع از پی کشتنش بر گماشت
(۲) تصحیح خ ، زمین وزمانش بخون تر شدی
(۳) تصحیح ح، بتو قصد شان غیر آزار نیست .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
