Machine transcription
( ١٤٨ )
لباس غزالان نخچیر گیر که گاهی شکاری زدندی به تیر
در ان جنگ آشفته چون ماده شیر زبالا بدیدند با لا وزیر
زهر روزن و بر زن و پیش طاق بر آمد صدای طراقا طراق
یکی را فکندند سنگی بسر که از صدمتش کرد یاد پدر
یکی را بسر کاسه از هوا بیفتاد و شد كاسه سر جدا
یکی خمره کاو دوشه بدست برآورد و بر فرق دشمن شکست
دگر را شکستند بر سر سبو که شد حلقه اش راست اندر گلو
تو گفتی که در گردن آن عنود شد از آسمان طوق لعنت فرود
یکی را بیفتاد طشتی ز بام فتادش ز سر طشت و طشتش ز بام (۱)
یکی را بسر آب جوشان فتاد دگر گشت از ناو سوزان بباد
چوسو دائیان اهل بازار ها بجنگ و جدل با خریدار ها
زسودا که در بار خود داشتند کسی بید م نقد نگذاشتند
دکاندار گردن زکین برفراشت نمك سنگ و سنگی که در پیش داشت
چو سنگ فلاخن بمیزان نهاد بیفکند بر دشمن بد نهاد
ببین بازی گردش روز گار که چون سنگ شد رایج آن دیار
عجب هرج و مرجی که از مردوزن نمیگفت کسی جز بگیر و بزن
چنین رونقی یافته کار مرگ که بازار گردید بازار مرگ
دلیران کابل چو شیران مست بغل بر کشو ده بر آورده دست
به بندوق وشا هين و تيغ وتبر جهانرا نمودند زیر و زبر
تفنگ آلچنان زد بلا را صلا که کابل شده وادیء کربلا
بمردم چنان تیغ شد جان گسل که از رحم شد گوله را نرم دل
تفنگ آمد از خشم زانسان بجوش که نارش برون آمد از راه گوش
چنان شعله شوره در سر کشی که شد کره خاك هم آتشی
هوا گیر شد دود همچون سحاب چوشب اندر ان نا پدید آفتاب
(۱) تسحيح خ : يشارک که افتاد طشتش ز بام
اکبر نامه ( ۱۰۰۰ ) جلد بسر دار محمد رفیع محمد حسن محمد سرور نادر چاپ ملی یوم ۲۰-۳-۲۹
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
