Machine transcription
( ۱۳۷ )
بلای ستمکش ستمگر بود هم ازوی هلاك ستمگر بود
هرض چون بر آرد روا نرا ز تن شود خاك زیر زمین با بدن
***
امیر هنر و ربصدا حتشام چو كرد، بملك فرنگی مقام
نشستند ایمن سران فرنگ ز اندیشه فتنه كین و جنگ
در ظلم یك بار كردند باز نمودند دست تطاول دراز
ببردند از را عیان گله ها نهادند در غله دان غله ها
نه گندم برنجی ، برنجی بهم نمیشد بكی با جو سیم هم
بمردم نماند اندوان رستخیز نه پای گریز و نه جای ستیز
شده مردم از عدل و داد فرنگ بحالی كه رنجور باد فرنگ
زناموس در شهر نامی نماند بسازو به قانون مقامی نماند
خواتین چنان آبرو ریختند كه چون خاك با آب آمیختند
بیكبار بی پا و بی سر شدند ز كشمیریان هم زبون تر شدند
چو زینگونه كابل پر آشوب شد بانواع محنت لكه كوب شد
هر آنكس كه برحال خودمیگریست همیگفت خود كرده را چاره چیست
بهر خانه از عدل و داد امیر شب و روز می بود یاد امیر
ولی بود چون تیر رفته ز شست چه سودازچنان دست سودن بدست
یكی روز بودند در بزمگاه سران فرنگی به نزديك شاه
سخن بر سخن بر سر فتنه باز بگفت ای شهنشاه گردن فراز
همه اهل این سرزمین پر شرند تهی مغز و بدتر زیكد یگرند
بهر سر سر همسری و سر یست سر انداختن بازی سرسری است
نه رام كی از لطف و احسان شوند نه از قهر شاهی هراسان شوند
كسی گر سر خود ندارد نگاه شود كشته بريك سخن بیگناه
زشاهان در ین شهر پر شوروشر كه بی سر بود تا بیابد به سر
تنی چند كاین شهر را سر ورند زفرما نران این كشورند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
