Machine transcription
( ١١٦ )
فلك زخمی حربه کارد شد
ز گرز گران کوه چون آرد شد
سنان آن چنان هوشگا می نمود
که شستته شعری بچرخ کبود
زخون جمله روی زمین تر شده
همه خاک کو گرد احمر شده
زسیاری لشکر خصم دون
اگرچه شده فوج از يك زبون
ولیکن ندادند پشت آ نچنان
که نام هزیمت نهادن توان
فشردند پا تا بوقت دگر
بناموس بردند روزی بسر
چورخسار خورشید زردی گرفت
تف آتش رزم سردی گرفت
شدی هر کسی سوی ماوای خویش
بارام بنشست بر جای خویش
امیر جهانجوی هم با سپاه
بيك جایی کرد آرامگاه
شنیدم که شخصی کمر بر کشاد
چهل گوله اش از بغل او فتاد
چو حفظ خداوند یاریش کرد
شده برتنش گوله چون ژاله سرد
نظر کرد چون میر لشکر پناه
بر احوال مشت قلیل سپاه
هر آنکسکه زان از مهلکه رسته دید
سراپا تنش زخمی وخسته دید
بدل گفت با اینچنین لشکری
چسان رزم سازم بزور آوری
چرا در چنین گدارها تن دهم
تن چند مسکین بکشتن دهم
قضا چون نوشت این بلا بر سرم
چرا دیگری در بلا آورم
همانکس که سرلشکر خلم بود
طلب کرد وبس عذر خواهی نمود
بفوج خودش رخصت خانه داد
روان کرد وخودرو به سیغان نهاد
چو بنمود چندی بسیغان مقر
کهستانیانرا رسید این خبر
همه سروران حد کوهسار (۱)
چه ازبوم نجرو چه از چاریکار
برفتند و کردند چون دادخواه
شکایت ز جور فرنگی و شاه
بگفتندش ای میر کشور گشای
بشاهت سزد وصف ظل خدای
جهان آفرین تا دم نفخ سور
نسازد ز ماهر گز این سایه دور
چه گوئیم برما فرنگی چه کرد
شجاع دوروی از دورنگی چه کرد
زحدجوز وبیداد را داد داد
همه خاك این شهر برباد داد
باقی دارد حمید
۱ نسخه دوم : همه سرور سرحد کوهسار
اکبر تبپ ۱۷۰- جمادی ثان الا حدر ر محمدعظیم ع علید ر علی ن ر جفعلی هدا جوائیه : ینطو ولفقنپو م ۱۱۰ ۳۸ نشی مطبعهٔ عمومی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
