Machine transcription
(٩٤)
دیمگر شد به مولای خود بیوفا بود تا ابد لعنتش در قفا
بده ساقی آن چای شیر بن امك که گبر او شدیش طفلك شير مك
به لفظ فصیح آید اندر کلام چو در مهد عیسی علیه السلام
دلدهی کردن دوست محمد خان لشکر خودرا و روگردان شدن آنها
جها نرا چه شد اندرین روز کار ز صد یار نبود یکی یار یار
چو مردان ززن بیوفا تر شدند زنان از چه بد نام دفتر شدند
ز یا ر دغا باز دشمن نکو ست ازین مرد زن بلکه رهزن نکوست
زیاران عیار اغیار به ازین بیوفا یارها ماربه
چو حیدر شد از کردش روز کار گرفتار اندر کف شهر یار
با فضل زغم دست و پا زو شکست بزد سر بدیوار مانند مست
باکی ازو روی برتافتند بلشکر گه شاه بشتافتند
بیلغار (۱) آمد بنزد پدر بیان کرد این ماجرا سر بسر
زتشویش این قصه غصه خیز امیر جهاندار شد اشک ریز
چو باد وزان قاصدی تیز پوی فرستاد و گفتش با کبر بگوی
که غزنین شجاع ستمگر گرفت بشبلیس محمود حیدر گرفت
زآتش بسی خانه برباد کرد کنون رو سوی سید آباد کرد
کمر بسته سرمایه جنگ و ستیز دو منزل رود همچو سیلاب تیز
ز لشکر بما هیچکس یار نیست مدد گار در کار بیکار نیست
هوای فرنگی و باد فرنگ گرفته است یکسر چوباد فرنگ
سرم از هوای سری در گذشت بزودی بیاکاب از سر گذشت
چو بشنید اکبر پیام پدر کمربست و بر جست خسته جگر
سپه همچنان ماند بر جای خویش روان شد به پیش پدر سینه ریش
ببرد آن پیامش زتن تاب و هوش تو گفتی که کژدم در آمد بگوش
(۱) - یلغار - به فتح یا به معنی دویدن براوج دشمن همین مصرع در نسخه دوم از آن پس بیامد نزد پدر
آمده است .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
