Machine transcription
(۸۷)
تو خود پخته رایی ونیکو سرشت
چرا پند میداری از وی دریغ
عبث غرش شیر غاری بود
مگر مازش او بود پس پندر
که چون پر گشاید به پرواز باز
ز هند آمدم تا به بخت قوی
بزر یاشی و جود بندم کمر
ولی قوم یا بنده ام ننگرود
کنم من چه یکبار بر هم زنند
چنگونه ببندند پیشم کمر
ندانند از کثرت حرص و آز
گر آنها ندانند اما تو دان
بکن مهر پنهان خود آشکار
چنان کن که این قلعه آرم بدست
بیاداش آن قلعه دارت کنم
گر ایدون اطاعت نمائی بمن
چو محمود (۱) بشنید این گفتگوی
بقاصد فرو گفت در زیر گوش
بشه گوی از من که بعد سلام
که من از سر حکم شاهنشهی
مرا گر بگوید بفر زند خویش
در آرم ز پا دشمن کینه خواه
شناسی بدونیک و زیبا وزشت
زند تاکی از جهل بر میغ تیغ
که آخر حصاری حصاری بود
نداند ز پیدا تشی اینقدر
کجا دارش شور گنجشك باز
دهم زینت مسند خسروی
برم کینه از سینه کینه ور
بهر جاروم سنگ را هم شود
نخواهند هرگز که سرخم کنند
که دارند سودای شاهی بسر
که زیبد کجا جغد را جای باز
که داری بدل مهر مادر نهان
که ایمان پنهان نیاید بکار
به آسانی آید بدشمن شکست
باین شهر مختار کارت کنم
بخروار سیمت دهم زر به من
چوزر از هوای زر افروخت روی
که ای نکته دان زیرك تیزهوش
چنین گفت آن کمترینه غلام
بفرمان کمربسته ام چون رهی (۲)
فدا کن کنم بلکه با جان خویش (۳)
به بندم سراو به فتراك شاه
۱ - به پاورقی های سابق مراجعه شود .
۲ - رهی بکسرتین بمعنی غلام دهند .
۳ - نسخه «ك» مرا گر بگوید که فرزند خویش فدا کن کنم بلکه با جان خویش
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
