Machine transcription
()
« ارمغان میمنه »
رؤف : بابا، امروز در قطعه شانس ندارم ، هر قدر که میکنم نمیبرم، کمشکو
این بازی برچ خو چه بلاست . مره هیچ خوشم نمیآید . (قطعه ها را
بر زمین زده از جا میخیزد)
عبدالله: که چهارم نفر از برچ بازان را تشکیل میداد هم ازجا بر خواسته بطرف
دسته سه نفری که در گوشه ایستاده و مشغول صحبت اند بروان شده و میگوید :
— بچهکرم صحبت هستید، پائین کمش کو. بیا این که قاسم خان از دست ماند.
قاسم : اشرف، او اشرف بیائی که وقت میچ ما و توست .
اشرف : در حالیکه سگرت خود را آتش میزند میگوید
— امدم رسیدم امر کنید :
لطیف : در حالیکه دلربا را سر میکرد صدا میکند
— بیا رسام آغا، اموخیالهای نازکورا که ساخته ئی و همه وقت لاف میزنی،
بکش که ما گوش کنیم .
رسولخان : اینه ارمونیه را مه میگیرم، تو تمبوره بگی که قابل هستی .
اشرف : تنبور را گرفته مینشیند و به سر کردن ساز مصروف میشوند. رفقای دیگر هم دورشان
جمع شده و در حال خنده و خوشی ، اول اشرف چند پارچه
نغمه های دلکش نواخته و دوسه خیالی با دلربا و تنبور میکشد. بعدها
برای ٤ یا ٥ دقیقه مینوازند و میخوانند . درحالیکه قربان نیز چای و میوه
آورده و به گرمی مجلس می افزاید ساز خموش میشود .
اشرف : (به قاسم)اینه جانم ، آخ دلت بر امد ؟ .
لطیف : آفرین اشرف . ولله خیال های خوبی ما را شنواندی .
جمشید : ای بلاگک رسام است، رسامی که موزيك نميداند، وی ، صنعتکار
نمیباید گفت :
انور : این تنها عقیده توست ولی بسیار استادان این صنعت بوده اند
که هیچ موسیقی نمیدانستند. اما شهکارهای شان موزیم خانهها و
معابد وقصور عالیده نیا را زینت داده و در قیمت شان افزوده است . . . .
جمشید : میخواهد چیزی بگوید ولی رسولخان او را مانع شده میگوید :
— بان بان ای روز ما را هم به این بحث های خشک نگذرانین بگذاریم
کمی بخندیم و تفریح بکنیم .
انور : میخواهد از خود دفاع کند اما قاسم میگوید :
— بس بس ، تره والله ، باز که به مکتب رفتی از این چیز ها
به شاگردای خود بگو ، ما که گوشهای مل پر است . تو با اشرف
پیش شو، مو باز محاوره یی ته بیگیر که يك زره خنده کنیم :
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
