Machine transcription
- ٥٧ -
کی توان با صد جفا زان شوخ سیمین تن برید * میکنم پیوند باز آن رشته را کزمن برید
آتش ما را فرونشاند آب تیغ او * شمع سانم با وجود آنکه سر از تن برید
من نخواهم تافت سر از حلقهٔ فتراك او * از تن من گرچه سر آن شوخ صیدافگن برید
خاك کویش هست تشریفی که خیاط ازل * این قبا را دید چون لایق بقد من برید
مدعا گر قطع پیوند است در خاطر ترا * بایدت با دوستان پیوست و از دشمن برید
دید چون در گریه افغان را برنگ محتشم
گفت میباید ازین رسوای تر دامن برید
کی توا با صد جفا زا شوخ سیمی تن برید
ا . ا ا ا . ا ا . ا ا ا . ا ا
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
غزل فوق نیز از بحر رمل است .
ترجیع بند
روح را بخشد صفا جشن نجات - هست روز خوش هوا جشن نجات
شهرو بازارو سرکها را نمود - در نظرها خوشنما جشن نجات
خوش اثر بخش مسرت گشته است - دردل شاه و گدا جشن نجات
بر سر ملت فگنده از کرم - سایهٔ بال هما جشن نجات
رو بنزهتگاه وی از روی شوق - جان نخواهد رونما جشن نجات
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
