Machine transcription
- ٥٦ -
باخر از من غمديده برگشتند چون مژگان * عبث بردیده جا دادیم یاران زبانی را
کبوتر میبرد مکتوب تنها قاصدی باید * که تا گوید بجانان یکدو پیغام زبانی را
بروی گلرخان چون شمع کی روشن بود چشمم
عبث قاری بما دادند این آتش زبانی را
بهار آمد ك داغي لا نگیرد گل فشانی را
۱۱۱۰ ۱۱۱۰ ۱۱۱۰ ۱۱۱۰
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
این غزل نیز از بحر هزج است .
- دیگر -
نیست بر مردم نگاهی چشم فتان ترا * آب دادند از تغافل تیغ مژگان ترا
یکنفس گر دل نباشد نیست ممکن زندگی * کی توان از سینه بیرون کرد پیکان ترا
دامن گل را که میگیرد بقتل عندلیب * کس نمیگیرد بخونم لعل خندان ترا
مشت خاکم در هوای جلوه ات بر باد رفت * آه اگر گردم نگیرد طرف دامان ترا
پنجه مژگان بخون ما شهیدان میزند * نیست از مردم لحاظی چشم فتان ترا
قاری از دست جفایش زار نالیدن چه سود
ذره در دل مروت نیست جانان ترا
نیس برم دم نگاهی چشم فت تا نی ترا
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
این غزل از بحر رمل باشد .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
