Machine transcription
( صفحه ١٢٦ )
کابل
( شماره چهارم و پنجم )
وقت آنست که در قافله از فیض بهار
وقت آنست که واعظ چو نهد مجلس وعظ
آب زمزم شود اکنون بمی ناب بدل
صورت شیشه شود نسخه واعظ به بغل
شاعر در آخر این قصیده نام خود و نام پدر و شغل درس و تدریس خود را تذکار میکند :
دل دانای مرا فخر بعلم است و بفضل
باش لطف الله احمد چه کنی فخر بعلم
عمر در درس بسر بردی و در آخر کار
جاهل است آنکه بنازد بحلی و بحلل
جهل ازین علم تو بهتر که نیاید به عمل
هیچ حاصل نشد از مدرسه جز بحث وجدل
در قصیده که در مدح دارا شکوه دارد راجع بستایش خود میگوید :
مهندسم که کنم صورت فلك تصوير
چنان بلند نهادم اساس قصر خرد
چنان منیر شود شبههٔ عمارت من
دمی که من بعمار تگری شوم مشغول
بدهستیاری لطف شه بلند اقبال
سپهر مرتبه دارا شکوه در یادل
بعهد دولت تو راجه های کوهستان
يك نگاه که کردی بسوی کوهستان
کشم بروی زمین گر خطوط پرکاری
که بر سپهر زنم طعنه نکو نساری
که نور مهر بود نزد تو را و تاری
ملك مصالح کار آورد بـر باری
بلند پایه ز من گشت قدر معماری
که همچو ابر کفش میکند گهر باری
زفرق خویش نهاده کلاه جباری
گرفته پست و بلندی کوه همواری
درین اشعار به بعضی از وقائع آنعصر اشارت رفته که تواریخ موجود از شرح آنها سا کتست
از اکثر اشعار مهندس ثابت می شود که او خیلی بنام و نشان خود علاقه داشته و پیشه خود معماری را
پیشه بلندی میدانسته چنانچه درین قصیده میگوید :
شها اگرچه عمارت گری است پیشه من
کنونکه ملك دلم شد خراب عشق بتان
و گرچه نیست ضمیرم ازین هنر عاری
تو خود بگو که چه نسبت مرا بمعماری
سبك مهندس در غزل عموماً به سبك شعرای ملادر آنعصر مانده و گاهی اثر هندیت از زبانش
تراوش دارد و در مقاطع غالباً مضامینی مناسب به تخلص خویش پیدا میکند چنانکه مقاطع او باین
خصیصه ممتاز است مثلاً : ـ
مهندس گرچه آگه بود زین پیش
فرامش کرد قانون شفا را
* * *
نباشد زفلك مهندس آگاه
با آنکه نشسته بر زمین است
* * *
٤٢٦
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
