Machine transcription
( صفحه ٦٠ )
کابل
( شمارهٔ سوم )
از فرط محبت، و کمال مراتب روحانی، و قطع علائق از دنیای ماده عالم آب و گل را غبار اوهام
می پندارد، و بکلی ازین خاکدان می گذرد. صاحب گلشن راز این ماجرای شگرف را
چنین سروده :
وجود اندر کمال خویش ساری است
امور اعتباری نیست موجود
جهان را نیست هستی جز مجازی
تعینها امور اعتباریست
عدد بسیار و يك چیز است محدود
سرا سر کار او لهو است و بازی
چون اسرار جهان مرموز است و «حقیقت مسلم» در پرده خفا مکتوم، انسان هر چند به معرفت
کنه اسرار وجود، همت گمارد، باز هم منتهای دانش او؛ اعتراف به نادانی است عارف باین حقیقت
از راه ریاضت و وجد و کشف میرسد و بیخودانه فریاد میکند :
بروای زاهد خود بین که ز چشم من و تو
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
( حافظ )
« مشرقی » ما نیز این حقیقت را باین پیرایه می طراز د :
عالم همه در فکر محال است اینجا
هر کس که زند دم از وصال تحقیق
پیدا نه ره قرب و وصال است اینجا
وهمست و قیاس است و خیال است اینجا
سر مایه اعتبار مایی خبریت
هر سرو سهی که قد بدعوا افراخت
این آمد و رفت نظرم رهگذری است
نخلی است که رنگ ثمرش بی ثمریست
میگویند : منتهای علم و دانش، اعتراف نادانی است؛ این کلمه را تنها عرفاء تسلیم نمی کنند،
فلاسفه و دانشوران نامی بشر (١) که بمرتبه بلند دانش عروج کرده اند « معلوم شد که هیچ
معلوم نشد » نتیجه آخرین تفحص و تتبع آنهاست، عارف باین جایگاه بلند از راه یقین و ایمان
و احساس باطنی میرسد، اما فیلسوف از روی تجربه، وعجز حس ظاهری، و بال افشانی شاهباز
نگاه و تتبع ! آخر ترین نتایج کنجکاو یها و تفحصات فلاسفه و دانشوران، همان صدای لا اعرف
و حیرت محض است، سر دار مهر دل خان ما نیز درین قطعه تمام دنیا و دانش آن را به سرابی
تشبیه کرده است، که حقیقتی در خور ایقان ندارد :
بهنگام گرما یکی تشنه لب شتابان همی شد بموج سراب
(١) درین مو ضوع فلاسفه نامدار چون سقراط، فارابی، ابن سینا، رازی، خیام، لامارك
سپنسر را اقوالی است که از ترس تطویل کلام نگاشته نشد.
٢٦٠
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
