Machine transcription
صفحه (۱۷)
سال اول - مجله کابل
شماره (٤)
که بیدل عبدالقادر است ، یعنی اسم ( القادر ) مربی اوست واو بنده و مظهر
آن اسم است و میتواند ترا بپاداش این گستاخی برساند مرزا در مثنوی طور
معرفت هم نام از شکرالله خان می برد این مثنوی در تعریف ( کوه بیرات ) است
و در وقتیکه با شکرالله خان در آنجا رفته باستقبال او این مثنوی را گفته :
کنون در کوه بیرات آب و رنگی است - که هر سنگش بدل بردن فرنگی است
کل رایات شکرالله خانی - بفرق آن زمین کرد آسمانی . و در آخر طور معرفت
گوید : عصای من درین گلگشت مقصود - نسیم فیض شکرالله خان بود
و گرنه من کجا کو بر فشانی - سر بشکی بودم آنهم بی روانی
درین گلشن خرامی داشت کلکش - که پیوستم من بیدل بسلکش
کلامش گشت سر مشق خیالم - ازان سرچشمه جوشید این زلالم
دو روزی در پس زانو نشستم - خیالی را بهاری نقش بستم
بیجش آخر این مکتوب منظوم - بطور معرفت گردید موسوم
اگرچه مرزا با شکرالله خان وسائرین مشاعره ومکاتبه داشت ولی هیچگاه
بطمع صله وبخشش مدح کس ننمود . از کلیات ضخیم او این سخن ظاهر است
که بآن بزرگی و احاطه برانواع سخن از قسمت مدح عاریست عوض آنکه
در قصاید غرای طولانی گریز بمدحی کند یادر مثنویهای متعدد ( جز طور
معرفت ) نام از ممدوحی برد شعرای طماع را تعریض کرده ودر قصیده میگوید:
بیدل من آن نیم که شوم تاجر کمال - جائی که خاص وعام سخن راست مشتری
در عرصه بیان نفسی گرد میکنم - بی دعوی فضیلت و لاف سخنوری
محکوم بی نیازی شوقم نه محو فکر - آزادم از تخیل او هام گستری
از هیچکس نیم صله اندیش بیش وکم - مداح فطرتم نه ظهیرم نه انوری
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
