Machine transcription
شما رۀ ( ششم ) سال دوم شعرای افغا نستان ( ٢٥ )
بتی شمن کش و جادو فریب وسحر نما برخ بهار بهار و به مهر باد خزان
بجلوه اندر چون آهوی رمیده زیوز برزم اندر چون شیرو اژدهای دمان
بزیر ساده دوزلفش همه زیادت و سود بزیر سایۀ تیغش همـه بـلا و زیا ن
بدان ز مان که سخن بر کشاد و بست کمر سخن دلیل دهان شد کمر دلیل میا ن
دلم ببرد دل خو یش را نداد بمن برفت و ماند غم عشق و آتش هجران
دلم تنور شد و هر دو چشم چشمۀ آب چگو نه خواست گهی نوح جز چنین طوفان
چو نامه ایست رخانم نبشته از غم عشق زخون دیده مر آن نامه را زده عنوان
کا رجهان بود به همه حا ل درد سر بی کردن خطر نشود مرد باخطر
محنت بسان آتش تیز است و کس ندید هیچ آ تشی که میل نبودش سوی زبر
نیکی به نسبت پدران مرد را چه سود آن بد بود که مرد کند نسبت از پدر
عطاری فراهی .
عوفی اورا در لباب الالباب بنام الامام ابو عبدالله عبدالرحمن بن محمدالعطاردی می نویسد.
و صاحب مجمع الفصحا در مقدمۀ کتاب خود جائیکه شعرای هر دوره را اسم برده و منسوب
بآن عصر می نماید درسلك شعرای محمودی اورا عطاردی فراهی می نویسد . وعوفی نیزاورا
ازما دحان سلطان محمود دانسته است چنا نچه می نگارد : ازما دحان حضرت يمینی بود
و در ان دولت اقبالها دیده و در قصیده میگوید :
ملك قلاده است او میان قلا ده زین نگیرد قلا ده جز بمیا نه
حشمت او بردهان دهر دها نه است فضل نیا رد لگام جز بدها نه
در شکستگی اعضای معشوق خود گفته :
سیلی بارم برخ پر از خون جگر آن روز که مژگان ترا بینم تر
ای چون شکر شکسته از پاتا سر مگری که تباه گردد از آب شکر
تاریخ وفات وغيره حالات او معلوم نشد واز اشعار او نیز چیزی نما نده است .
٥٥٤
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
