Machine transcription
شماره (چهارم) سال دوم مجله کابل (۱۸)
میشود .
سبحان الله چه منظره دلربا و چه تابلوی پر مضمون مصفا ، آسمان مثل اطلس لاجوردی دامن معشوقه گسترده و ستاره گان مانند شاری های زرین که قدرت برو نثار کرده ، بنظر می آید . قلل جبال بنور اولین قمر طالع منور وقله با برف مستور حوض خاص مانند «کوه نور» میدرخشد .
دل من از ذوق غیر مفهومی میجهد و يك مسرت مرموزی سراپای مرا فرا میگیرد این ذوق چه ذوق است و این مسرت از کجاست؟ هیچگاه چنین نبودم مثلی که روح تازه قالب مرا فرا گرفته باشد يك تحول غیر مرئی در خود احساس میکنم . روح من يك شعر زنده گردیده و از هر تار مویم نغمه سر می زند چشمم خود بخود بر کتاب باز می افتد و این اشعار در مخیله عرض تجسم میکند : -
« الوداع سوزان »
«الوداع سوزان عزیز ، ای گل با طراوت ،
الوداع ، که تنها چند روزی با من محبت نمودی
این ایام مختصر مقدسترین عشقها را در من تولید نموده !
نمیدانم که در فراق تو ستاره نحس من مرا بکجا خواهد کشاند ؟ تا هم میروم و از تو بسرعت دور میشوم . »
«میروم ، وهنوز هم حرارت بوسه وداع تو بر لبهای من میسوزد در آغوش من هنوز جبین مقبول تو محسوس میشود .
آیا حس نمیکردی که قلب من در آغوش تو چطور میجهد ؟ و از تو چقدر بمسرت میزد !
تا هم میروم و از تو دور میشوم ، با عشق تو و محبت تو ! »
«چه تحسر و تا چه اندازه افتنان در وداع مستور بود ،
همه حرکات و حتی قطرات درشت اشك تو مرا دیوانه میسازد !
نگاه تو مرا بحیات دعوت میکنند و نیم نگاه تو
در وقت مرگ تسلی خواهد داد
٣٤٤
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
