Machine transcription
شماره (چهارم) سال دوم يك شب در پغمان ( ۱۹ )
تا هم میروم و بسرعت از تو دور می شوم
با قلب سوزان و چشم گریان !
سوزان اگر هم تو مرا فرا موش کنی
عشق ما برای ابد د ام خواهد کرد
این عشق را ما نند غنچهٔ گل پژمرده در سینهٔ لطیف خود پنهان کن !
الوداع ، ای محبوب شیرین ، سعادت با تو می ماند !
یاد کار آن با من میرود !
این خاطره شیرین را با خود خوا هم برد !
بسیار دور ، و بسرعت از تو دور میشوم !
( الفرد و وموسه )
این شعر اگر چه بسیار شیرین است ولی از فراق بحث میراند و این نغمه با روح وصال آهنگ من همخوانی ندارد . در عین وصال چرا از هجران شکایت کنم این نا شکری و کفران نعمت است . فراق را نمیخواهم و با درد و غم سروکاری ندارم روحم از وصال دم می زند و قلبم در آغوش خیال دلدار میطپد .
با این افکار کتاب را قات کرده و دست ها را عقب سر بسته خمیازهٔ طولانی کشیدم و نظرم دو باره بر اشجار آسمان خراش چنار و گردکان افتاد . مهتاب که تا آنوقت در عقب اشجار مستور بود بالاتر بر آمده از قات درختان زمین را نقش و نگار مینمود . آرا می همان آرا می و سکوت همان سکوت تنها صدای خفیف موسیقیه باغ عمومی گاه گاهی با نسیم تا من رسیده سکون شب را خلل میرساند . و آواز لطیف توله از اعماق دور وادی با مهتابی آلوده سامعه نوازی میکند و هیجان و اهتزاز فوق العاده بروح میدهد .
اثرات نسیم شب فرح بخش و کیفیت مهتابی نشاط افزاست . دره در تاریکی شب و در روشنی مه کیفی دارد که یاد از سایهٔ مژگان و صبح بناگوش میدهد .
نسیم رفته رفته سرد تر میشود و روشنی مهتاب سفید تر و شب به پختگی میرسد . نور لامپهٔ كوچك خفیف میشود و نگاه من بر ساعت می افتد عقربهای ساعت از دوازده
٣٤٥
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
