Machine transcription
شماره (سوم) سال دوم
(٦٥)
شوهرش را آشیل پدر پیروس در جنگ تروه بقتل رسانیده است و خود او با پسر صغیرش بدست پیروس با سارت افتاده است، حرکات وکلمات این زن نا امیدی وآلام اسارت را نشان میدهد؛ لاکن با یکعالم یاس و حسرت و یکجهان سوز وگداز، خواندن این تراژدی حس ترحم را بحرکت آورده اکثراً خواننده را میگریاند، پس آیا در صحنه تمثیل چه چیز دیده و شنیده خواهد شد؟ در جواب پیروس که آندرومک را بزنی میخواهد الفاظ آندرومک اینست که:
به یونان ازین سو چه خواهند گفت
مگر عقل بیدار پیروس خفت؟
تو گوئی که حامی پورت شوم
هوا خواه جمله امورت شوم
مگر حالیت عشق باشد بسر
وزنی شعله در چشم داری شرر
بمردانگی به که حامی شوی
رجیل ره نیک نامی شوی
نباید لعشق بدل جا دهی
خزف گیری و در یکتا دهی
اسیری که جز نا امیدیش نیست
بجز اشک چشم و دل ریش نیست
چگونه سرورت مهیا کند
شروط عروسیت بر پا کند
ز من خاطر تیره نا امید
بجز سردی طبع ناپدید
بچشمان من اشک خون بین بجوش
ترا عشق زین جوش گردد خموش
اگر عشق از سر ته پا نهی
اگر شان مردی هویدا نهی
اگر حامی این اسیران شوی
اگر ضامن کار ایشان شوی
بلا شک که باشد اشیلت پدر
ترا خون آن گرد باشد بسر
جای دیگر پیروس بآندرومک میگوید: مادام! دشمنان ما را مجبور باتحاد میسازند تنها همینقدر اجازه ده که امیدوار باشم اظهار نما، در عوض پسرت را آزاد نموده و نسبت بوی شرائط پدری را اجرا خواهم نمود و خودم حرب و انتقام را باو آموخته یونانیان را بسزا خواهم رسانید و شهر ایلیول Ilion را مسخر نموده پسرت را به تخت شاهی خواهم نشانید، لاکن آندرومک در جواب میگوید: آقا!
دگر فکر رفعت ندارم بسر
چو بخت پسر خاک شد با پدر
۲۷۲
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
