Machine transcription
شماره ( دوم ) سال دوم
مجله کابل
(١٦)
همچو طفلی که زافسانه ورا خواب آید
روح پژمرده من خسته و بی تاب آید
هر طرف سبزه و آب و چمن و گلزار است
افق نیله ز سرخی شفق گلنار است
خاطر خسته من واله این دلدار است
فلکم در نظر و موج مرا در کار است
زندگی از پس ابری به برم پیدا شد
رفته بود از برم و باز بمن یکجا شد
عشق تولید نفس کرد و دلم احیا شد
فکرهای دگر از حسرت و غم از پاشد
روح شیرین من ای آخ دمی راحت کن
با گل عشق نشین یکدوسخن صحبت کن
چون مسافر که بشهری برسد بهجت کن
از هوای سحری تازه شو و عشرت کن
همچو آن مرد مسافر به در شهر جدید
روح مملو ز طراوت دلکی پر ز امید
تو غنیمت بشمر لحظه ای روح سعید
که دگر روی چنین رفت نخواهی پس دید
روزه هایم شده تاريك چو ایام خزان
سایه سان میگذرم باقد خم همچو کمان
نه محبت بدلم مانده نه سودای بتان
میروم پس تن تنها بسوی قبرستان
گرجهان ازتو جدا گشته و بیزارشود
دلبر شوخ طبیعت بتو پس یار شود
گیردت در بغل و از تو خریدار شود
آفتابش به مزار تو پرستار شود
ترجمه اشعار فوق بصورت نثر
دره
دلم از تمام عالم حتی از کلمه امید هم مایوس شده بهیچوجه نایل بمقصود نخواهم شد پس وقتیکه چنین است ، من و آن کوی طفولیت ، من و آن گوشه صباوت تا دو سه روزی بسر آرم ومنتظر مرگ باشم ـ هر وقت که نگاه میکنم وماهوهای تنگ وتاريك تپه سرسبز صباوت را جنگلهای ضخیمی پوشانیده و گاه گاهی سایه های برگها وشاخسار انبوه آنها بر سرم سايه افگنده يك عالم سکوت و آرامی مرا احاطه میکند درینجا خط سیر دو جوی آسمانی رنگ که از زیر پل های سبز وشادابی عبور کرده بشكل مارپیچی بدور دره میگردند در نظرم بر میخورد ـ جویبار مذکور بعضي اوقات آواز خفيف موج و شرشر خود را بهم در آمیخته پنهان و بی صدا از نظر سرچشمه غایب میشوند .
٣٦
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
