Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
میدانم با موجودیت خود در خانه شما دائماً خاطره های حزین را بیاد شما می آورم
از ان سبب ...
دختر باز سخن ضابط را قطع کرده و با يك صدای سرد و قطعی :
- شما میدانید !..
بعد از آن لب های نازك یاقوتی رنگ خود را پیچ و تاب داده میگوید :
- باز همین کیفیت !!؟ شما را که در خانه خود گذاشتیم گمان میکنید که در حق شما
کدام سؤقصد داریم؟ و شما ازین سبب نمیخواهید درینجا بما نید !!! رفته میتوانید،
نمیخواهیم که شما درینجا رویاهای مخوف به بینید !..
- مادموازل ! چرا با من هر زمان اینطور خطاب میکنید ؟.
- از سببیکه شما را دائماً ترسو می بینم !..
- نمیدانم که از چه بترسم ؟...
- از چه بترسید؟. از باعثی که شما را میکشم می ترسید !..
- چه گفتید ؟ از خاطریکه مرا میکشید ؟ ..
- طبیعی !..
ضابط خنده میکند :
- مادموازل ، شما هنوز طفل هستید . این مسئله یك آ ن هم بخاطر م خطور
نکرده است ...
- هیچ بخاطرتان نیامده ؟..
- طبیعی که هیچ نیامده !.. زیرا خوب میدانم که شما هیچ وقت مرا کشته
نمی توانید !..
- چرا کشته نمیتوانیم ؟..
- از سببیکه شما هيچ يك انسان را کشته نمیتوانید !..
ضابط چشمهای سیاه خود را به چشم های آبی رنگ دختر دوخته میگوید:
- شما از انسانیت خارج شده نمیتوانید مادموازل ، هیچ کس تا حال ندیده است که
قانون طبیعیات تبدیل شده باشد!...
هر چیز تغییر پیدا میکند صرف مسئلهٔ طبیعیات قابل تبدیل نیست، خلقت تبدیل نمی شود.
- ٦٦ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
