Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
ـ مگر، اکنون مرا تیر باران می نمائید ؟
ـ قانون اینطور امر میکند...
هرچه که باشد هر قدر يك روح قهرمانی در او باشد بالاخره بازهم يك دختر است ..
دفعتاً می بینم که پلك های سیاه و درازش تر میشود در بين يك هیجان خیلی بزرگ
وطوفانی میلرزد، سرش بدون اختیار به پایان می افتد، بالاخره خودش نیز بالای کوچ
افتاد ... يك آواز خفه و يك ضجه خیلی خفیف که بسختی شنیده میشود:
ـ اوه همین طور، اکنون مراهم بدون لرز و مرحمت میکشید ها ؟..
اما بدرستی گفته نمیتواند ... زیرا که عقده های گریه در گلویش بند میشود...
لرزان ، لرزان گریه میکند. ضابط با دست چپ خود بازوی زخمی خود را محکم گرفته
نزد دختر میرود و با يك آواز خیلی نرم وشیرین مملو از شفقت میگوید :
ـ خیر مادموازل !.. نمیگذارم که شما تیر باران شوید...
دختر دفعتاً سر خود را بالا میکند ... موهای سیاهش بر رویش افتاده میباشد:
ـ چه گفتید؟ مرا نمیگذارید کشته شوم؟
ـ بلی :
ـ راست میگوئید؟..
ـ بلی راست گفتم!
ـ خیر مرا چه میکنید؟
ـ در حیات خود اولین دفعه است که وظیفه خود را سوء استعمال کرده شما را آزاد میگذارم...
دختر از جای خود می خیزد ... و بادست و پاچه گی ، در حالیکه در رخسار هایش
دو قطار اشك جاری میباشد!... دفعتاً میگوید :
ـ خیر نمیخواهم !.. هر امری که قانون شما میکند،همان را اجرا كنيد! بلطف ومرحمت شما محتاج نیستم .
ـ مادموازل ...
دختر نمیگذارد که ضابط چیزی بگوید ، در حال حر ف او را بریده اظهار میدارد :
ـ ٢٨ ـ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
