Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
ـ مادموازل ، به آسوده ماندن کوشش کنید !.. قدری آب میخواهید!
ـ اوه خاموش باشید ، تحمل یکدقیقه را ندارم که شما بفکر من باشید !.. از شب باین طرف این حرکت های نازک شما هیچ تمام شدن ندارد. مرا دیوانه ساخته. مثل يك انسان که دارای قلب ملائم باشد، نی، باری مثل يك آدم وحشی قاتل که يك شخص بی گناهی را کشته باشد ، باخشونت حرف بزنید که از شما زیاده تر نفرت دارم ، یاربی !.. چرا شما را نکشتم ؟
چرا این گلولۀ احمق بجای آنکه بازوی شما را سوراخ نمود ، در قلب تان نخورد و در همانجا نماند ...
ضابط لب خندی نمود :
ـ از خاطریکه مرا کشته نتوانسته اید حالا متاثر هستید .... ها ؟..
ـ به آن چیزی شبهه دارید ؟..
ضابط خود را راست میکند ... برویش خط های متعددی پیدا میشود :
ـ شما چه يك دختر سنگین دل هستید.
ـ سنگین دل نی ، يك دختری هستم که قلب آهنیئی دارد !.. تا آخر حیاتم هر وقت بمقابل شما بیایم ، کینۀ قلبم خواهم بر آمد. زود بگوئید که دیگر تحمل برایم نمانده است. با من چه خواهید کرد؟..
ضابط تبسم کنان :
ـ اگر بدست من می بود ، در حال شما را آزاد می گذاشتم ، مگر قانون !..
ـ در قانون شما بدشمنیکه قصد کشتن ضابط ترک را نماید چه کرده میشود ؟..
ـ تیر باران میشود !
ـ چه گفتید؟..
ـ گفتم تیر باران میشود .
ـ اگر زن هم باشد؟..
ـ در نزد قانون فرق زن و مرد نیست !..
دختر قدری مکث کرده ولرزش لب هایش مشاهده میشود. رویش دفعتاً مثل کهربا میگردد ... زبانش لرزه پیدا کرده :
-۲۷-
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
