Machine transcription
عشق ووظیفه یا شب اخیر
مشوش و متلاشی شده چگونگی آنرا فهمیده نمی توانید... زنیکه محبت دارد برای هر گونه
فداکاری حاضر است. زن دوست نمیدارد، اگر يك بارمحبت ...
سر خود را بطرف پنجره دور داده افق را که آهسته آهسته تاريك مي شد نگاه
کرده میگوید :
ـ اخیر با شد ، چیز يكه شد نی بود شد ، حال هر چه بگو یم فا ئده
ندارد !..
فاروق خیلی پریشان بنظر می آید . . . اشك های خودرا با دسمال پاك كرده دفعتاً
می ایستد زانوهایش میلرزد با آواز لرزانی میگوید:
ـ مادام عذر میکنم... رجامیکنم... برخیزیدکه برویم!.. دیگرتحمل ندارم، برویم!
زودتر برویم .
ـ خوب، خوب، میرویم!..
بیچاره سرسفیدازکنارآرام چوکی محکم گرفته ایستاده میشود...
ـ این شال سیاه را بمن بدهید، زیرا امشب هوا قدری سرد است!..
فاروق در حال شال را بشانه هایش می اندازد.
آهسته آهسته از زینه ها پائین میشوند...
ـ كاپيتان هنوز باران می بارد؟..
ـ بلی ما دام ، باران خفیف می بارد !..
ـ اگر يك عرابه سر پوشیده پیدا کنیم!..
ـ وقتیکه من می آمدم در میدان موتر ها ایستاده بود، یکی از آنها را سوار
میشویم!..
ـ كاپيتان ، من موتررا دوست ندارم . مراتبكان میدهد، اگرعرابه باشد
بهتراست !.
ـ چشم، هر طوریکه شما امر میفرمائید!..
فاروق بازوی مادام را گرفته از زینه ها پائین میشوند، همینکه بدروازه میرسند فاروق
دررا باز میکند ... هنوز باران می بارد... بادهم آهسته آهسته می وزد ...
ـ مادام اجازه می فرمائید يك عرابه پيدا كنيم!...
ـ ٢٦٥ ـ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
