Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
ـ خوب من انتظار می کشم!.
فاروق میرود ...
بعد از سه دقیقه در دهن دروازه یك عرابه که اطرافش با پرده های سیاه محکم است
می ایستد فاروق :
ـ بفرمائید مادام !..
مادام بزبان ر و من عرابه چی ر ا چیز ی گفته و بكمك فاروق د ا خل عرابه
می نشیند ...
ـ بیائید كاپیتان شما هم پهلوی من بنشینید...
فاروق در حال داخل میشود ...
حال یك عرابه که با پرده های سیاه مستور است و دو اسپ با قوت آنرا کش میکند تند از
گوشه راست میدان پوبلیك دور خورده از نظر غایب میشود ...
و بعد از پا نز ده دقیقه.. همان عرابه رومن که با پرده های سیاه مستور است و اسپ
های قوی آن را می کشد از جاده های کج و پیچ گذشته در یك راه خلوت و گل آلود
پیش میرود ...
از کنار تپه های کوچکی که با علف های خشك مستور است میگذریم. بلندی ها و پستی ها
در بین غبار پوشیده شده... ابرهای سیاه روی آسمان را فرا گرفته... از دور آواز بره های
گوسفند ها بگوش میرسد...
عرابه پیش میرود...
ـ مادام، هنوز خیلی راه باید برویم؟..
ـ خیر كاپیتان ، نزدیك است !..
ـ اگر دفعتاً مرا به بیند خیلی مضطرب خواهد شد.
ـ خیر فاروق ، گمان میکنم هیچ تغیری در وضعیتش رخ نخواهد داد!.. زیرا او در
انتظار تست... او میدانست که محقق برای دیدن او می آئید!..
ـ صحت او چطور است مادام ؟..
چشم های قشنگ او مانند ستاره های درخشنده باز می درخشد ! .
ـ این را نمیدانم که چشم های او مانند ستاره میدرخشد و یا نه اما این را میدانم که نسبت
ـ ٢٦٦ ـ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
