Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
نمیتوانم !...
مادام آهسته آهسته سر خود را بالا کرده و بطرف فاروق می بیند... مانند مریضی که
در حال احتضار باشد نفس های کوتاه کشیده ، دستهای خود را به شانه های ضابط گذاشته
قدری خود را بلند کرده می گوید :
کاپیتان ، ماویا تنها میباشد . بعد از واقعه شوم و آن شب دهش، دانست که دیگر
در اینجا زندگی کرده نمیتواند !... ازینجا رفت!...
کجا رفت؟..
بيك گوشه تنها که هیچکس او را نمی بیند، جائی رفت که هیچکس با او مشغول شده
نتواند !.. وحال یکه و تنها در آنجا زندگی میکند...
مادام رجا میکنم، عذر میکنم زودتر آنجا برویم!...
خوب ، خوب میرویم کاپیتان ! قدری صبر کنید که من کمی
بهتر شوم .
مادام لبهای خود را زیر دندان گرفته و می گوید :
که میداند ، حالا او هم که ترا به بیند چقدر مسرور خواهد شد !... از يك سال باین
طرف هر دقیقه و هر ساعت به فکر شما است و تنها انتظار شما را دارد آمدن شما را میدانست
و میگفت :
«محقق يك روز می آید».
مادام عذر میکنم زودتر برویم ، جای سکونت او خیلی دور است؟
خیر، آنقدر دور نیست ... يك مسافه ده پانزده دقیقه ئی است ...اولی شما با من
كمك کنید که یکبار بالا برویم زیرا وضعیتم خیلی خراب است . قلبم بشدت میزند . نمیدانم
از شدت هیجان است و یا از مسرت !.. دفعةً که شما را دیدم وضعیتم خراب شد. کمی راحت
کنیم ، بعد از آن میرویم!..
فاروق از بازوی خانم گرفته آهسته آهسته روان میشوند...
فاروق خیلی ضعیف شده ام ؟..
خیر مادام آنقدر قابل فکر نیست !.
از زینه ها بالا میروند... مادام بطرف فاروق دیده میگوید :
- ٢٦٠ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
