Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
يك خانه كه پنجره هایش تماماً بسته، رنگ دیوار هایش فرو ریخته، و در پشت پنجره هایش
روشنی و یا سایه دیده نمیشود... دروازه را میزنند...
يك دقيقه دو دقیقه سه دقیقه !...
دروازه آهسته باز میشود... در عقب دروازه سایه يك زن ... يك نظر او را می شناسیم..
مادام ميخائيلسكو !..
فاروق صدا میکند:
مادام!.. مادام!..
......
مادام!.. ماریا کجا است ؟...
فاروق بدون آنکه جواب مادام را گوش کند در حال بکس را گذاشته بطرف زینه ها
میدود ...
اطاقها، صفه، کفشکن و همه را از نظر میگذراند.
ماریا!.. ماريا!.. ماريا!..
.......
نه صداونه جواب !..
ماريا !.. ماريا !.. ماريا !..
.......
فاروق دفعتاً می ایستد با تعجب سر خود را دور میدهد:
مادام ميخائيلسكو ، ماریا اینجا نیست؟..
زن بیچاره سرسفید در حالیکه قطرات اشك از چشمانش سرازیر شده با آواز لرزانی
میگوید :
خیر، درینجا نیست !.. ماريا، با من يك جا نمیباشد .
فاروق متوحشانه فریاد میکند:
پس با که می نشیند ؟..
مادام کوشش دارد که از گریه خود داری نماید. میگوید:
فاروق بی ، قدری صبر نمائید که بخود بیایم ، زیرا سخن زده
- ٢٥٩ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
