Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
- كاپیتان اگر میل داشته باشید به اطاق ماریورا برویم من هیچ چیز او را دست نزده ام !.
فاروق با صدای خفیف میگوید:
- هر چه شما امر کنید!...
به اطاق ماریا داخل میشوند، فاروق دفعة ایستاده و چشمانش پراشك میشود ... به اطراف اطاق مضطربانه نگاه میکند و میگوید :
- بیائید مادام بروی این آرام چوکی بنشینید. ما هم اکثر اوقات روی آن می نشستیم و تا صبح به ستاره ها نگاه میکردیم ! ..
- خوب، كاپیتان بفرمائید !...
از بیرون صدای خفیف باران شنیده میشود . باد خفیف پرده ها را تکان میدهد... فاروق انگشتان باريك ولاغر مادام را كه در بین دست های خود گرفته میبوسد:
- آه مادام، اگر بدانید که در ظرف این يك سال چقدر عذاب دیدم ؛ در بین چه اضطرابات مدهش حیات بسر می بردم .
- او هم خیلی معذب بود؛ او هم اضطراب زیاد کشید ...مگر او...
خانم پیر ، لب های خود را زیر دندان فشار داده زهر خندی نموده میگوید :
- مگر او با تمام هستی مادی و معنوی خود محو شده بود؛ بزرگ تر ازین فلاكت بالای يك زن نمی آید!... آه آن شب اخیر !..
خانم اشك های چشم خود را با پشت دست پاك کرده سخن خود را تعقیب میکند :
- وقتیکه شما از ا برائیل حرکت کردید او در شفاخانه سخت مریض بود ... دكتور ها در تداوی او خیلی کوشش نمودند... او چشمهای قشنگ خود را بيك نقطه دوخته و با تکان های مدهش فریاد میکرد:
- می ترسم ... می شرمم ... مرا خلاص كن فا ر و ق ... مرا نجات بده فاروق !..
- ٢٦٩ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
