Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
ـ عمه جان! . . کوشش میکنم ! . .
پیره زن مانند شبحی از دروازه خارج میشود . . . در اطاق باز هم سکوت
است . . .
پس از لحظه فاروق داخل میشود . . . چهره اش خیلی پژمرده است . . . و دور چشمانش
سیاهی خفیف حلقه زده . . . لبهایش رنگ پریده دیده میشود ! . .
دختر کوشش میکند هیجان خود را نشان ندهد . . . با آواز ملایم
میگوید :
ـ بیائید فاروق بیائید ! . . . بمن نزدیک شوید ! . .
ضابط به او نزدیک میشود . . . دختر دست های خود را دراز کرده از بند دست های فاروق
می گیرد وسوی خود کش میکند .
ـ نزدیک شوید ! هنوز نزدیک شوید ! . .
فاروق نشسته و میگوید :
ـ چراغ را روشن کنم ماریا؟ . .
ـ خیر ! این بهتر است ! ..
یکدقیقه سکوت میکند . . هردو با نگاهای هیجان آور یک دیگر می بینند . . . در چشان
شان قطرات اشک دور میزند . . اولتر دختر میگوید :
ـ بکس هایت را حاضر نمودم فاروق ! . .
ـ چرا سخن نمیزنید؟ . .
........................
ـ حرف بزنید، فاروق! نترسید! . . به بینید من چقدر بی قید هستم . . اوف غمگین نباشید . .
نه گریه میکنم و نه فغان ! .. با این واقعه مؤلمه ناچار بکمال صبر ومتانت تن میدهم و کوشش
میکنم این دقایق اخیر را با هم خوش بگذرانیم ! ..
دختر ، آهسته بازوهای خود را بالا کرده و با انگشت های لطیف خود موهای فاروق
را نوازش میدهد بعد کف های دست سوزان خود را به رخساره های
او میگذارد ...
ـ کوشش کنیم که تمام اضطرابات ، هیجانها، دردوالم گذشته را در این دقایق فراموش
- 211 -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
