Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
نمائیم، بلی، بکلی فراموش کنیم !... باید که همه چیز درین دقیقه از نظر ما محو و نابود شود... تنها این دقایق گرانبها !... این دقایق فراموش نشدنی !... و این دقیقه های را که تا آخر عمر ما را رفاقت میکنند در قلب خود بودیعه بسپاریم !...
بعداً از دست ضابط گرفته به پنجره نزديك میشود !...
بیائید، بیائید ! که با شما آخرین بار ستاره هائی را که بالای نهر دانوب می درخشد تماشا کنیم !... امشب مهتاب هم خیلی قشنگ است !...
فاروق بدون مقاومت با او میرود !... پیشانی های خود را به آئینه مرطوب پنجره چسپانده تپه های مقابل را تماشا میکنند !.. روی آسمان لاجوردی بهزاران ستاره خورد و بزرگ بالای تپه های زمردی که بيك خط افقی امتداد دارد می درخشد...
امشب چقدر قشنگ و گوارا است فاروق ! ... می بینید که طبیعت باما كمك میکند !...
ماریا طبیعت را يك سو بگذار ! . . ما را هیچ چیز كمك نمیکند ! . . نه طبیعت و نه ! . . .
دختر ، دست كوچك خود را بدهن فاروق گذاشته و میگوید :
چپ باش فاروق !... پیشتر چه گفتم بشما !... از گذشته هیچ صحبت مکن !.. باهم قرار داده بودیم که زخم های دیرینه را تازه نسازیم !... تنها همین يك دم حیات را فکر کنیم و از آن صحبت نمائیم !..
سر كوچك خود را روی سینه فاروق گذاشته میگوید :
بخاطر داری فاروق !.. آن شب زمستان را که از دعوت بر گشتیم و مهتاب مثل امشب درخشان بود ، عمه ام درین گوشه بخواب رفته بود... مرا بزور به برنده بردی... در آسمان نیلی ستاره ها میدرخشید و نهر دانوب در برابر اشعه سیمین ماه چون خط سپید می تابید... جهان یکسر از پرتو نور ماه سفید و هر طرف سکوت بود... نمیدانم چطور شد که دفعةً دست های خود را روی دستم گذاشته چشمان سیاهت را به چشم هایم دوخته و با يك آواز شیرینی که انعکاس آن هنوز هم در گوشهایم طنین اندازند گفتی :
ماریا !.. ماریا !.. آه از آن صدا و داد از آن شب !..
سر دختر بین شانه هایش پائین می افتد... چشمانش پر اشك میشود... از بازوی فاروق
- ۲۱۲ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
