Machine transcription
عشق ووظیفه یا شب اخیر
- سخن بزنید !... بگوئید!..
- چرا جواب نمیدهید؟..
- آیا چنین نیست ؟..
دختر لحظهٔ سکوت میکند... چشم های خود را بطرف پنجره دور داده تپه های مقابل را نگاه میکند...
آسمان نیلگون ... زیر این آسمان صاف و لاجوردی کوه های سبز وخرم زیبائی مخصوصی دارد .
دختر تکرار به ضابط دیده میگوید:
- چه وقت میروید فاروق ؟..
- ساعت ٣ صبح!..
- هیچکس در شهر نمی ماند؟..
- خیر!...
- کجا میروید ؟...
- هنوز معلوم نیست !.. شاید بطرف مجارستان برویم!..
- گویا بکلی میروید و بر نمیگردید ؟..
- بلی !...
دختر دستمال خود را به چشمهای خود برده قطرات اشکی را که در زیر مژکان هایش جمع شده است پاك میکند...
- خیلی خوب !..
بعد لب هایش خود بخود حرکت کرده با يك صدای باريك میگوید :
- امشب حقیقتاً شب اخیر ما است!...
چشم هایش باز هم پراشك میشود...
- شب اخیر!.. بلی شب اخیر !.. فقط امشب ، شب اخیر و پایان حکایه غم انگیز عشق ماست!.. بلی امشب شب اخير يك عمر است! شب اخیر استقبالی است که در فضای روشن آن
- ٢٠٥ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
