Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
ابرهای قیراندود و ظلمانی تمام امیدوارزو های ما را در مقابل نظر ما پوشیده
و محو ساخت...
بايك متانت فوق العاده سر خودرا بلندکرده . انگشتان باريك خود را بطرف چشم
های خودبرده و مژگان های تر خودراپاك ميكند!... آهسته آهسته دست های خودرا
دراز کرده از بنددست های فاروق میگیرد...
- به بینید که من آرام گرفتم !... گریه نمیکنم!... فغان نمی نمایم !... حالا من هم مثل
همان زن هائیکه قلب شان مملو از محبت وعشق است درمقابل رضا و توکل گردن خودرا پت
نموده. به اضطراباتیکه آمدنی است سینهٔ خودرا سپرمی سازم... میدانم، همه چیزتهیه
و آماده شده !.. ولی شما نترسید!.. دیگر نمیگویم که یا مرا به برید و یا شما درینجا
بمانید... میدانم که هیچکدام آن امکان ندارد!.. حالا از تويك خواهش دارم ! . .
امیدمیکنم که این خواهش مرا پذیرفته وردنکنی ! . . .
دختر چشم های درخشندهٔ خودرا بچشم های ضابط دوخته به تعقیب سخن خود میگوید:
چیزی را که از تو می خواهم اینست که این شب اخیر را با هم يكجا
بگذرانیم...
ضابط باهیجان تکانی خورده بروی دختر متحیرنگاه میکند... چین های درشت
پیشانی اواضطرابش را بخوبی نشان میدهد...
- خیلی خوب ماریا ! . . . اما برای پنج دقیقه اجازه بده ! . . . به قوماندانی رفته
برمی گردم !...
- خیر، خیر پنج دقیقه نی بلکه يك ثانیه هم اجازه نمیدهم ساعت ۱۲ نزديك است،
بساعت ۳ شما میروید . . . بگذارید که در ظرف این ۲ ساعت شما را خوب
به بینم !...
- نمی شود ما ر یا ! . . محقق باید بر وم ! . . . زیرا این هم يك وظیفه
است ! . . .
دختر بشدت سرخودرا بلندکرده و با تمام قوت فریادمیکند:...
- دیگر بس است فاروق!.. فراموش ننمائید که احترام آخرین آرزوی يك زنیکه
حیات خودرا برای تو و براه تو فداکرده باشد نيز يك وظیفه است، آنهم دختریکه استقبال و
- ٢٠٦ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
