Machine transcription
شب اخیر
ساعت ۱۱ شب است ... آسمان پر از ستاره است ... ماریا
پیشانی خود را به آئینهٔ پنجره تکیه داده و چشم های خود را بيك
نقطه دوخته است: انتظار کاپیتان را دارد. روشنی نقره ئین مهتاب روی موهای سیاهش
میدرخشد حلقه چشمانش سیاه بنظر می آید مژگان های برگشته اش روی رخسارش سایه
افگنده است... هنوز در انتظار است... دقایق طولانی سپری میشود...
آواز آهستهٔ در بگوش میرسد ... دختر دیوانه وار از جای خود حرکت
میکند :
— آمد!.. آمد!..
صدا کرده بطرف زینه میرود؛ بسرعت از صفه، از دهلیز از روی حویلی گذشته خود را
بدهن دروازه میرساند ... در شقیقه هایش فشار زیا د حس میکند، قلبش نزديك است ازهم
بپاشد... دروازه را باز میکند... ضابط بدهن دروازه است...
دختر بدون سخن زدن خود را در آغوش ضابط می اندازد.
— فاروق ! . . مرد قشنگم از تو جدا شده نمیتوانم !...
دختر در آغوش او آه و ناله دارد !..
— ماریا ترا چه شده؟.. چه خبر است؟..
از بازوهای دختر گرفته داخل میشود . دروازه را محکم میکند... انگشتانش روی
موهای دختر است ..
— بگو، ماریا چرا اینقدر مضطرب هستی؟.. چرا گریه میکنی؟..
— میترسم، خیلی میترسم فاروق !.. از من دور نشوید، مرا تنها نگذارید!..
— از چه میترسی ؟..
— ١٩٦ —
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
