Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
ـ چطور ماریا دروغ نیست؟.. عذر میکنم بگو آیا امکان دارد؟ بگو چرا ساکت هستی؟.. میگویم که بگو!..
دختر برای پنهان کردن اشکهایش سر خود را پائین انداخته میگوید :
ـ خیلی مبهم سخن میزنی یولبواش، از سخنان تو چیزی نمیفهمم!.
ـ بهتر است که چیزی نفهمی؟.. طبیعی که نمیدانی!.. البته فهمید ، نمیتوانی !.. در بین چیزی نیست که تو بفهمی!.. همه دروغ وافترا است!..
بیچاره معلوم شد که درین لحظه با اضطربات مدهشی دست و گریبان است نمیداند چه بگوید!.. میترسد.. از تکرار چیزهائیکه راجع به ماریا شنید میترسد !..
ـ ماریا تو برادرت را خوب میشناسی، به عزت نفس خویش علاقهمند هستی، میدانی که این فلاکت سبب تولید فاجعه مدهشی میگردد .. دروغ میگویند، در حق خواهرك عزيز ومشفّق من افترا کرده اند!..
دفعتاً دختر را در بین بازوان خود گرفته فشار میدهد رویش را بوسیده میگوید :
ـ دروغ!.. همه دروغ !.. چرا ساکت هستی؟.. چرا بتمام قوت لبهای خود را حرکت داده نمیگوئی دروغ است ؟..
دختر دو قطره اشکی را که از چشمانش سرازیر شده با پشت دست خود پاک کرده میگوید :
ـ برادر جان !..
ضابط به تندی دست خود را بدهن ماریا برده دهنش را محکم میگیرد:
ـ خير ـ خیر ساکت باش!.. نه چیزی بگو و نه چیزی سوال کن!..
ضابط درین وقت فشاری در گلوی خود حس کرده بزحمت میگوید :
ـ خیر اخیرا.. نمیخواهم که چیزی بفهمم!...
بیچاره ضابط از مذاکره اینموضوع میترسد، حتی در هراس است که مبادا به حقیقت آن مواجه شود !.. لبهایش حرکت کرده با خود میگوید:
ـ اگر حقیقت میداشت !.. ماریا !.. محقق، محقق...
از جای خود جسته بطرف دروازه روان میشود : در چهره زرد او افکار مدهشی نقش
ـ ۱۹۳ ـ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
