Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
بسته است !..
ـ اوه خفه شدم!..
ـ برادر کجا میروی؟..
ـ سروظیفه ام !..
ـ خیر !،خیر!،نمیروی !.. نمیگذارم بروی !..
ـ دورشو از مقابلم !..
ـ یولیواش !..
ضابط بشدت روی خود را دور داده چشم های خود را بچشم های دختر دوخته میگوید:
ـ بتومیگویم يك طرف شو !..
ـ خیر نمی شوم، ترا نمیگذارم بروی!.. تو سبب این حرکت ظالمانه شده نمیتوانی!..
ضابط رومن مشتی به سینهٔ دختر زده میگوید:
ـ اگر يك کلمۀ دیگر از دهانت خارج شد گلویت را آنقدر فشار خواهم داد تا حیات را بدرود گوئی !... چپ باش!
در فضای خانه سکوت حکمروائی دارد!.. دختر روی آرام چوکی افتاده گریه میکند.
ضابط دستگیر دروازه را دور داده با آواز گرفته میگوید:
ـ من میروم «ماریا!.. چه ممکن است حالا ضابط ترك بياید!.. هوش کن ماريا يك کلمه از دهانت خارج شود!.. اگر آلمانها ده دقیقه بیشتر هم از پلان ما خبر شوند برای نجات شان کفایت میکند !.. خیلی دقت کن ماریا و این کلمۀ آخرین مرا بخاطر داشته باش، خیانت بوطن... آخرش فنا است!..
بعد دور خورده روان میشود. دختر يك بار از جای خود جست نموده دیوانه وار از عقب ضابط میدود و فریاد میکند :
ـ برادر جان ! ... برادر جان ! .. به ایست ! . به ایست ! .. چیزی میگویم ! ..
یولیواش بدون آنکه جوابی بدهد دروازه را برروی دختر بسته ومیرود...
بعد از ۱۵ دقیقه... ساعت حالا بیست دقیقه کم ۱۱ است. تیلفون قرار گاه نرم، نرم زنگ میزند... آواز يك زن است ... فاروق بی را جستجو میکند...
ـ ١٩٤ ـ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
