Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
از ترس رعشه بر اندامش افتاده. به آواز بلند تر میگوید:
- بگوئید که هستید، و بکه کار داشتید؟.
- چپ صدا مکن!..
- بگوئید که هستید، چه میخواستید؟..
شخص مجهول در تاریکی شب مانندهیولای موهوم حرکت کرده به دروازه نزدیک میشود.
از خلال در بزبان رومن میگوید:
- ماریا!، من هستم... دروازه را باز کن ... هنوز مرانشناختی؟..
دختر با مسرت صدا میکند :
- برادر جان ، برادر جان !..
دروازه را باز میکند وخودرا درآغوش او می اندازد:
- یولپواش !، یولپواش!.. برادر عزیزم، برادر شیرینم!..
پنج دقیقه بعد... در اطاق...ماریا نزدیک زانوهای برادرش نشسته و دست هایش را
در بین دست های خود گرفته متحیر به چشم های او که میدرخشد می بیند:
- آه برادر عزیزم! میدانی چقدر خواهش دیدن ترا داشتم! روزهای دراز و شب های
طولانی برای تو اشك می ریختم، میترسیدم بکدام فلاکت گرفتار نشوی.
- فعلا ساکت باش ماریا !.. زیرا هنوز وقت این سخن ها نیست به آواز بلند حرف مزن که
عمه ام بیدار نشود، باید آمدن مرا درینجا هیچکس نداند.
- چطور تا اینجا آمدی. اگر آلمان ها ترا می دیدند و می گرفتند؟
- میگویم این سخن ها را بگذار ، همه چیز قبلا سنجیده شده بود.
بدختر متوجه شده میگوید :
- ضابط ترك ساعت چند بخانه می آید؟..
- نمیدانم ، گفته بود کوشش میکنم وقت تر بیایم.
- پس معلوم است که بعد از ختم مذاکره در قوماندانی می آید.. درین صورت من
باید زودتر بروم
- كجا میروید؟...
- 186 -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
