Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
- وقت سوال نیست ، چیز هائیکه میگویم کوش بگیر
یارب چقدر درشت و خشن است !.. ابروانش درهم کشیده و چشمهایش چون شعلهٔ آتش میدرخشد.
- ماریا!.. فردا آلمانها ازین جا میروند .
دختر با يك فریاد خفیف:
- چه گفتی آلمانها فردا میروند؟..
- بلی!..
- همه شان ؟!.
- طبیعی؛ همه شان!..
- ممکن نیست!..
با چهرهٔ عادی بطرف دختر دیده میگوید:
- گفتی که ممکن نیست .. چرا ممکن نیست ؟..
دختر مضطرب شده زبانش الکن میشود، کوشش میکند که هیجان و تشویش خود را پنهان کند!
- نمیدانم... چونکه فاروق بی هنوز...
- فاروق بی کیست؟..
- ضابط ترك که در اینجا میباشد.
- اسم آن فاروق است؟..
- بلی!..
- خوب چه کرده ؟..
- ازیرا او هنوز خود را آماده نساخته ... هیچ هم نگفته ... اگر رفتنی میبود بهر حال میگفت و یا برای رفتن آماده گی میکرد.
- نگذاشتی که من حرف خود را تمام کنم، از رفتن خود چیزی نمیگویند، بی خبر و بدون سر و صدا شهر را ترک می نمایند !.. بتمام ضابط های المانی جدا توصیه شده که از حرکت شان هیچ کس نداند . از همین سبب ضابط ترک هم از رفتن چیزی نمیگوید ! . .
- ۱۸۷ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
