Machine transcription
ورود بلا انتظار
ساعت ۹ ونیم شب، در خانه میخالسکوه عمه ماریا در اطاق خود بخواب رفته... ماریا
از دوساعت است که جلوی پنجره نشسته چشمانش متوجه راه قیر ریخته میدان کرادینا پوبلیکا
ومنتظر آمدن فاروق است ..
نه يك صدا، نه يك حرکت ، نه يك خبری ، و نه هیچ و هیچ!.. دقیقه ها میگذرد و او هنوز
بحال انتظار پیشانیش را به آئینه های پنجره چسپانده و انگشت های باريك خودرا زیر زنخ
خود گذاشته است .
ساعت ده شب را اعلام کرد ... و او بازهم نزديك پنجره است. از جای خود حرکت
نکرده پلك هايش بهم نمی خورد و منتظر است! .. دفعةاصدای خفیف در بگوشش
میرسد ..
دختر می ایستد ... بازدروازه آهسته زده میشود... که خواهد بود؟.. چرا زنگ
نمیزند؟.. خودرا به برنده رسانیده صدا میکند:
ـ که هستی؟..
جواب نمیدهد ...
تکرار میگوید:
ـ که هستی؟..
بازهم سکوت ...
دختر با يك عالم هیجان از کناره برنده گرفته سرخودراجلوتر برده نگاه میکند...
در دهن دروازه شخص قد بلندی با لباس سیاه ایستاده کلاه خودرا روی گوش های خود
پائین زده سرخودرا در بین شانه های خویش فرو برده چون شبح اسرارانگیز بدهن دروازه
ایستاده هیچ سو نمی نگرد.
ـ شماکه هستید وچه میخواهید؟..
با يك صدای خفيف:
ـ :در را باز کن بیگانه نیست.
دختر به شتاب از زینه ها پائین میشود بدهن درازه می ایستد.
ـ ١٨٥ ـ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
