Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
خود دشمن باشیم و در خود ایجاد نفرت نمائیم ! دشمن شما کسانی هستند که چشم شان به
مملکت شما باشد . ما دشمن نیستیم !..
در رخساره های ماریورا دو قطره اشک مانند مروارید می درخشد!
آه فاروق بی چرا ما و شما با هم معرفی شدیم !..
تکرار میکنم: عشق وطن و مأوا ندارد. و هیچ کدام اینها را نمی شناسد . دل هم
بمنزله سلطانی است که تحت هیچ اراده نمیرود !.. تو بگذار ماریورا چیز یرا که از مدتها
چشمان ما حکایت میکرد اکنون زبانهای ما هم ادا نماید !...
دختر در حالیکه روی خود را بطرف ستاره هائیکه در آسمان میدرخشد بلند
کرده میگوید :
کاپیتان بر و که استراحت کنیم طبیعت امشب ما را دست و پاچه ساخته، چیزهای غیر
عادی میگوئیم !..
ضابط دست های لرزان خود را دراز کرده میخواهد که بالای دست های دوشیزه
قشنگ بگذارد ولی دختر با هیجان دست های خود را پس کرده میگوید :
چه میکنید فاروق بی ؟..
در لب های ضابط یک آواز خفیف و لرزان :
ماریو را ترا دوست دارم !..
رجا میکنم کاپیتان بروید که خواب شویم !..
ضابط سکوت میکند ... بدون اراده سرش پائین می افتد چشمانش پر اشک
دیده میشود:
خوب است برویم !..
داخل اطاق میشوند ... چراغ خاموش شده بود در اطاق تاریکی خفیف است ... نوک
پنجه های خود را بزمین گذاشته راه میروند ...
عمه ماریورا بالای کوچ خواب است ... یک صدای خفیف شنیده میشود که
آهسته میگوید :
شب شما خوش کاپیتان !..
ضابط انگشت های باریک و گندم رنگ دوشیزه جوان را در بین دست های خود
- ۱۰۱ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
