Machine transcription
(۹۰)
بخاطر بودش کینه شهریار
ز نو تازه شد ازین آبشار
گل نرم را حاجت آب بود
از ین ابر عمار سیلش فزود
دلش گشت پر کین ازین گفتگو
زاحسان آداب برتافت رو
نه بفرست کس را بخدمت گری
ز لفظ خوش و ليك خواهش بری
نه شاه را طلب کرد زان پس به پیش
نچو دیر شدی سوی آن سینه ریش
بدین سال چو بگذشت روزسه چهار
دل شاه کابل ز غم گشته زار
بشد جانب شاه تورانیان
سپهدار کابل زمین آنزمان
بگفت ای جهاندار جمشید فر
دلت همچو جامش بودیا دور
ازین بیشتر تاب غربت نماند
فلك خون جان من از دیده راند
همی آل و فرزند من غم گزین
بقرعان بماندند زار و حزین
درینجا پریشان من هم با سپاه
بگو تا بکی باشم ای پادشاه
ویا لشکر اکنون بمن برسپار
برآید زتو کامم ای کامکار
و یا رخصتم ده ز اقبال خویش
کزینجا روم جانب آل خویش
وز انجا بسوی کعبه رو آورم
مگر بار عصیان فرو آورم
ندارم ازین پس پای درننگ
و یا کعبه پویان شوم یا بجنگ
چو بشنید سالار توران زمین
بجوش آمدش آنزمان موج کین
بشست اول از دیدگان آب شرم
پس آنگاه چو آتش بگردید گرم
بدو گفت کای بخرد با دسار
زنابخردی دست بر دو بدار
همیشه سخن ز از گوئی همی
نخواهد که باشی در خرمی
ترا لشکر و گنج شایسته نیست
ترا افسر و تخت بایسته است
نمیبیا شد ترا این شاهنشهی
مدامت سر از عقل باشد تهي
زگفتار من سر بپیچی همی
بناقص خیالات بپیچی همی
نه بگذاردت سوی فرغان شوی
و یا خویش و فرزند و یاران شوی
نمانمجا از بن پس نگهدارمت
بنام آوران زود بسپارمت
برو راه ایران سوی کعبه زود
تودانی ازان پس به نابود و بود
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
