Machine transcription
(۲۰۷)
جنگ نامه
چنین گفت اکبر بسلطان کنون
چه تدبیر پوید ترا عقل وهوش
بود چاره کار را برزنیم
مگر باز بخشد خداونديپاک
بدو گفت سلطان که ای نامور
یکی حیله مر مرا در دل است
که این جامه تن برآری ز بر
بدین سان برای از میان سرا
از ان پس سوی شهر سبز آورو
من آنجا بهیشت درای ناجور
هر آن کو بیاید ترا بیندا
بگویم که اکنون مرو پیش او
تنش درد ناك است جانش هلاك
نیاید رود کس بنزدیک او
بدین سان درت پاسبانی کنم
پس از چند آیم بدنبال تو
چو بشنید اکبر دلش گشت شاد
بگفتار سلطان زتن جامه کند
برآمد برون از میان سرا
همی رفت و سلطان بردر نشست
نمیگذاشت کس را میان سرا
توسلطان بدین پاسبانی گذار
که چون گشت بیرون زشهر بغار
نهان کرد خود را دران مرز زود
بشب گشت پویان بکردار باد
چوخور گشت صیقل گر آسمان
همین بود تاگشت اختر پدید
که ای پور عم عاقل و رهنمون
که تا چند باشیم اینجا خموش
که خود را ازین شهر بیرون کنیم
گل بخت من سربر آرد ز خاك
فدای قدومت مرا باد سر
گمانم کزو دفع این مشکل است
دگر گون کنی جامه چون نیلوفر
برو هرکجا دل بخواهد ترا
که از شاه او آیدت آبرو
نشینم که تا کس نیابد خبر
و یا یکد می بر تو بنشیندا
میازار آن سینه ریش او
فتاده به بستر گهی رو بخاك
نیازارد آن جان تاريك او
بخاک درت جان فشانی کنم
ببینم ره و رسم و احوال تو
بگفتا که از بندم آمد گشاد
تغییر بر جامه بر فکند
ندانسـت کس بر چنین ما جرا
بز نجیر و قفل آهن ببست
بدان رنگ و افسون که گفتم ترا
ز کردار اکبر سخن گوشدار
بروز آمد اندر یکی گشت زار
که تاخور نهان شد زچرخ کبود
سوی شهر سبز آنسکه تا بامداد
شدی باز اکبر بیکجا نهان
بشد نور خور از جهان ناپدید
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
