Machine transcription
(۱۷۱)
جنگنامه
همی بود بر وی دو خدمت گزار بدی هر دو فرخنده دانای کار
به آنان همی گفت وا نگه کبیر که ای بختتان بر فلك جای گیر
یکی کار پیش است بسیار سخت که یا سر رود یا رسد پا به تخت
گر آن خدمت اکنون بجا آورید مرا بر فلك پا یگا ه آورید
بگفتند خد مت گزاران بد و بر آریم فرمان تو فرمان بگو
گشاده لب آنگاه کبیر دلیر بنام آوران گفت از روی مهر
بدا نید ا ی نامداران کنار بود شاه کابل به بند بخار
پی چارهٔ او بگرد د خواص مگر شاید از بند گردد خلاص
بگفتند خد مت گزاران بد و نگردیم بیرون ز گفتار تو
پی در زنیم غوطه در بحر آب و یا سر رود یا شوم کامیاب
وزان پس دو اسپی گزیدی کبیر قوی هیکل و چابك وبی نظیر
بایشان سپارید آن نامدار نهاد ند روی سوی شهر بخا ر
همی هر دو روز و شبان تاختند ز حیرت شب و روز نشناختند
رسید ند آن هر دو تن نامدار پس از چند روزی بشهر بخا ر
مکان ساختند اندر ان شهر نیز بگشتند زان پس پی کار نیز
تو بگذار در چاره این هر دو تن که از شاه کابل بگویم سخن
یکی باغ بودی ز شاه بخار خوش وخرم ودلکش وخوشگوار
همی گاه گاه شاه کابل زمین دران باغ میخوا ستش دلنشین
برفتی دران باغ آن نامجو ولیکن نگهبان بمر ا ه او
دران وقت نیز آن شه تا جدار بدان باغ رفتی بدین گیر و دار
دو جاسوسی زان پس بچندین سراغ رسید ند آ خر بنز د يك با غ
پیاده سران اندر ان باغ سیر بکردند آن هر د و مرد دلیر
بدید ند مر شاه کابل دیار که از غیر بودی تهی نامدار
بنز ديك او هر دو تن تا ختند برفتند مر نيك بشناختند
نخستین فتا وندش در پا و دست که ای بر عدوی تو اقبال پست
وزان پس همه حال گفتند بد و که شد شادمان خاطر نامجو
آریانا چاله شیر معتاد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
