Machine transcription
(۱۷۲)
بگفتا که چون شب در آید بچنگ کشد خسرو روم را شاه زنگ
بیایید هر دو بدیوار باغ بهمراه اسپان رخ چون چراغ
مر آن برج دیوار را بشکنید که هريك مرا همچوجان در تنید
چنین وعده بر یکدیگر ساختند برون هر دو از باغ پردا ختند
برفتند در سوی منزل گزین وز آنجا که می بود شان جانشین
نشستند آنجا دل پر ز تاب جگر خون ز نارفتن آفتاب
بدین بود تا چرخ پر اخترا درآمد به خورشید در ماجرا
بشد چیره دست و بگردش نگون کزوگشت خورشید خاور ز بون
بشد تیره و تار روی زمین فلك ريخت در زلف شب مشك چين
دران شب دوجاسوس باعقل ودین به پشت فرس بر نهادند زین
وزان پس سوی باغ رفتند کنون بدنبال آن گل که گردد برون
رسیدند دیوار بشکافتند نشان از سپهدار کم یافتند
نشستند در حیرت آنجا بكا که تا چیست فرمان فرمان روا
وزین سو سپهدار کابل زمین در آن شب ابا مردم همنشین
نشستند تا پاسی از شب گذشت که از خواب مرچشم شان تیره گشت
بفرمود تا گسترانید جا بخوابید آنجا شه نيك خوا
دلی پر ز اندیشه وخواب دور که از پاسبانان بر آمد نفور
ز جا خاست آن خسرو نامجو بوعود گاه اندر آورد رو
همی رفت دیوار بشکسته دید درو هر دو جاسوس بنشسته دید
بدل کرد شکرانه کردگار بشد پیش بر بارگی شد سوار
نشستی بر آن باد پای دگر مرآن هردو جاسوس صاحب هنر
سوی شهر سبز آن زمان تاختند ببلغار چون باد پردا ختند
شب آمد به پویندگان پرده دار ازان صبح بختا بدش کرد کار
همه شب همی بودند اندر شتاب که تا سرزد از برج کوه آفتاب
چو خورشید دادی بگردون صفا یکی کاروانی براه دید شاه
ابا هر دو جاسوس بر گفت شاه بیاید سوی کاروان برد راه
بمانیم پنهان به پهلوی جمع که در بان فانوس پوشید شمع
چنین گفت بر کاروان رو نهاد کنون باز بشنو که دارم بیاد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
