Machine transcription
(١٠٤)
که هر يك چرا تن به بند گران فگنديد اى خيل نام آوران
نه من بهر آن آمدم چاره گر که در قتل تان بسته باشم كمر
شما خود زكردار ناخوب خويش بكرديد اكنون دل وسينه ريش
بکرديد اگر از نخستين سلام بهر شهر تان كس چرا برد نام
چرا شد آن نام و ر شهريار به بند ستمكار شاه بخار
ببايد که بر ديدن نامه زود درنگ وتوقف نبايد نمود
كنون پاره زر فرستادمی که بر خرج نام آوران دادمی
بيا يد كه بر اهل و خیل و سپاه همى سوى كابل بپوشيد راه
که برشان بسی لطف و احسان كنم لب جمله شادان و خندان کنم
طلب سازم هم شاه تان از بخار بعذر و بزاری بزو و رسوار
هم از لوديان حيدر آرم به پيش دهم گنج زرتان ز اندازه بيش
من از راستی گشتمی ره نمود تو دانی دگر فكر نا بود بود
مر آن نامه را نام پایان رسيد سر اسر همه نامدار ان شنيد
همی گفت هر يك كه تدبير چيست بر اين خواب آشفته تعبير چيست
نخستين همی والی نامدار زبان بركشاد آن خجسته شعار
بنام آوران گفت آن نامجو نباشید در فكر اين گفتگو
همین ملك فرغان مكان شما ست همين گنج ولشكر ازان شما ست
منم نيز مثل غلامان تان ز دم دست الفت بدامان تان
در ين ملك هرگز مرا کار نيست نكوتر ز من تان پرستار نيست
بيا شيد دايم در ين جايگاه بفرمان تان جمله فرمان روا
مر ا در رخ شاه كابل خجل مسازيدزين محنتم يا بگل
بود قول آن شاه همه مكر و فند بدین حيله می بر فگندم به بند
چنين گفت و بگريستى زار زار دران انجمن همچو ابر بهار
دليران زكردار آن نامجو نهادند دل سوى گفتار او
كه هر گز سوى ملك كابل ديار نميريم از نزد اين نامدار
بر آورد جبار ناگاه خروش به والی كه اى شاه با عقل وهوش
دل ما ز احسان تو گشته شاد ترا رحمت حق به اجداد باد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
