Machine transcription
(۱۰۳)
ز غم يك زمان خاطر شاد مان نگشتند گردان کابل ستان
برفت عمر شان چند آنجا بسر برنج و به اندوه و غم سر بسر
بافتاد آوازه در هر دیار که شد شاه کابل به بند بخار
بگردید لات و شجاع را خبر ز شاه بخا رای بیدادگر
چولات آنزمان سوی شاه بنگرید که ای مر ترا رنج و محنت بعید
بباید یکی چاره بر پا کنیم دل خود تهی از تمنا کنیم
که شد شاه کابل بتوران به بند بقرغان بود اهل او مستمند
بخواهشگریهای زنداژه بیش بخوا هیم اهلش ز قرغان بخویش
وز آن پس به بندشان نگاه کن برنگ(۱) که گردد جهان خالی از بیم جنگ
شهش گفت زان پس که ای هوشمند نکو گفتی این گفته دلپسند
بفرمود لات آنگه آن بد سرشت نویسنده را تا بیاید بلوشت
چو بنوشت مضمون و بنهاد مهر که یا رب مباد اندران پنجه زور
طلب کرد دانشوری را نگار که او بود دانا بهر کار و بار
بدو پاره گنج و آن نامه نیز بپیاوید و گفتش زاندازه نیز
وزان بعد آن مرد پوینده گشت خود راهبری چند جوینده گشت
روان گشت بر سوی قرغان زمین رخ پر ز مهر و دل پر ز کین
پس از چند گاه راهبردی بسر باقلیم ترکان رسیدش گذر
وز آن پس در آمد بقرغان دیار بشد جانب نامدار ان کار
براعظم و والی نامور ابا اکرم آن مرد با زیب و فر
امان نیز جبار بنشسته بود بدین گونه نام آوران هرچه بود
که آمد کنون قاصد از پیش کاه ببوسید خاک و ستادی بپا
وزان پس بشه پیشرد بو سیده دست سراسر ز نام آوران و نشست
طلب ساخت آن نامه همراه گنج باعظم سپرد آن سر انجام رنج
چوا عظم مران نامه بگرفت زود ز سر نامه مهر مهرش کشود
بر آورد ز آن پس بگفتن خروش بدو نامه ار ان نهاد ند کوش
بدین سان در ان نامه بنوشته بود کزو باز تو این در غم کشود
سر نامه بر نام آن دادگر کزو یافت چرخ فلك زیب و فر
وز ان باد بر نامداران سخن بهريك دلبر ان آن انجمن
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
