Machine transcription
(۱۰۱)
جنگنامه
وليكن نبريد بازوی او شد از ضرب چون زعفران روی او
بزد تیغ افضل بگردن درش بیفگند در خاك ميدان سرش
در ان وقت ترك يل پهلوان پس پشت اكبر بيامد دمان
بزد نیزه بر دوش آن نامدار سنان را نیامد زره پایدار
ز جوشن گذر کرد نوك سنان نکردی حجات از تن پهلوان
همیخواست آن ترك بیداد کين که از اسپ افگند دش بر زمین
دران دم سواری ز اكبر رسيد بدان گونه حال خداوند ديد
جهانید بر سوى ترك دژم بزد تیغ شد نیزه او قلم
دوم تیغ بر زد به فرق سرش که شد لاله گون پرنیان در برش
ز جوشن برآورد نوك سنان بشد زخمناك آن تن پهلوان
بگشتند تركان همه در ستیز در آندشت بر پای شد رستخیز
بیکبار فی الجمله برتاختند میان دلیران بپرداختند
ز سم سبك باد پايان مست زمین پر ده بر روی خورشید بست
جهان درخشان دران روز جنگ بگرد ا و شب گشت تاريك و تنگ
كس از کس نشان مروت ندید قیامت دران روز گشتی پدید
دو سه تن از نامداران کین فتاد از دلیران کابل زمین
سه پنصد سواران شاه بخار سپردند جان اندر ان کارزار
سمندر دران جنگ ها کشته شد بخون روی چون ماهش آغشته شد
بیفتاد در خاك وخون دل دو نيم برادر بسلطان پور عظيم
سواران توران زمین بی در نگ بهر گوشه برپای کردند جنگ
دلیران کابل پریشان شدند ز هم دور در صحن میدان شدند
بهريك سواری ز کابل زمین چهل ترك پیچید از بهر کين
بهر گوشه هريك نهادند روی سواران به دنبال شان پویه پوی
رساندند مر هريكي را ز کين فگندند از پشت زين بر زمين
ببستند بازوی نام آوران زدی بر سر و روی شان تازيان
ز تن جامها شان گرفتند زود که عریان تن نامداران نمود
بجای تک و پيرنياني قبا سزا بود صد گونه رنگ و نوا
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
