Machine transcription
(١٠٠)
رسانید خود را بد نیال شان که ریزند خون از برو یال شان
دگر باز شاهزادگان دلیر سوی جنگ گشتند بکردار شیر
چنان جنگ را پیشه کردند همی نه از مرد اندیشه کردند همی
فراوان ز ترکان بکشتند چنین شد از خون شان ارغوانی زمین
سه روز و شب اینگونه جنگ و ستیز نه آرامشان یکدم از رستخیز
نه خوراک پیدا شد از بهر مرد نبر با دیابان صحرا نو او
بتر کان زهر سو رسیدی سوار دمادم ز نو در دم کار زار
بشد خیل ترکان زا ندازه بیش یلان در میان شان چو گرگان ببیش
بهر گوشه کا ورد آئین جنگ نبودی کسی را مجال در نگ
چوشد پشه انبوه درد پیل را کند خشک یا جوج مرنیل را
دیگر بار ترکان برگشته بخت بسوی یلان حمله بردند سخت
گرفتند سردور نام آوران کشیدند شمشیر کین از میان
دلیران کابل دو ان گیر و دار بکردار یک قطره در رود بار
بجنگ اندر آویختند همچو دود که افغان برآمد بچرخ کبود
بدست هر یکی خنجر آبگون رهاندند زترکان بسی جوی خون
بسی تیغ بشکست در دشت کین سراسر زمین گشت چون آبگین
فناد آنچنان چوب دست سنان که گنجشک برهم نهد آشیان
یکی ترك سالار شاه بغار بکف نیزه چون دم از دمار
به سلطان بیامد دل پر زکین که برخاکش افگند از پشت زین
بزد دست سلطان به كوچك كمان زقربوس زین برکشید آن زمان
زدی شصت در زلف پیچان او بخندان یعقوب دندان او (؟)
فگند آتش اندر تن ترك مست کزان آتش داغ بر سینه بست
بیفگند سوراخش اندر بدن که شد خوار آن ترك خار اشكن
بیفتاد غلطان بروی زمین تهی ماند از مرد کوپال و زین
دگر ترك جنگی پر از کین وخشم ز روی غضب تنگ پوشید چشم
سوی افضل آمد به کردار شیر یکی تیغ بر کف چو رخشنده مهر
بزد تیغ بر بازوی پهلوان بشد چاك بر پهلوان گستوان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
