Machine transcription
٤١٠
رها کن که در من رمائی نماند چراغ مراروشنائی نماند
سپهرم بدان گونه پهلو درید که شد در جگر پهلوم ناپدید
رما کن که خواب خوشم میبرد زمین آب چرغ آتشم میبرد
سر سروران را رما کن زدست تو مشکن که ما را جهان خود شکست
که من زین ولایت کشادم کر تو خواه افسر از من بستان خواهر
اگر تاج خواهی ربود از سرم یکی لحظه بگذار تا بگذرم
مبین سرورانرا سر افگنده گی چنان شاه را در چنین بنده گی
در این بندم از رحمت آزاد کن بآمرزش ایزدی یاد کن
چو گشت آفتاب مراروی زرد نقابی بمن در کش از لاجورد
مگردان سر خسته را از سریر که گردون گردان بر آرد نفیر
که ای پهلوان کامدی سوی من نگهدار پهلو ز پهلوی من
که با آن پهلوان در یدم چومیغ همی آید از پهلوم بوی تیغ
چه دستی که با ما درازی کنی بتاج کیان دست بازی کنی
نگهدار دستت که دار است این نه پنهان چو روز آشکار است این
زمین را منم تاج و تارک نشین بجنبان مرا تا نه بجنبد زمین
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
