Machine transcription
٣٤٣
این همه بگذار باشعر مجرد آمدم
چون سنائی هستم آخر گر نه بیچون ضارم
قدر من صاحب قوام الدین حسن داند زانکه
صدر او را یادگار ناصر الدین طاهرم
بسبب این کمالات فائقه همه مردم باحترام میدیدندش پادشاه
ذیجاہ سلطان سنجر بخانه اش می آمد. از طرف جلال الوزیرا
پنجصد دینار سالانه مقرر بود. مگر چونکہ طبیعت دنی داشت و زبان
از اختیار بیرون بدینوجه اکثر ذلیل میشد در مدح یک وزیر قطعه
گفته در آخرش این شعر ہا نوشت ۔
تو که از دور همی مینی پوشیده مرا
حال بیرون درون نمیمانا دانی
طاق بو طالب نعمه ست که دارم زبیرو
وز درون پیرین بوالحسن عمرانی
یعنی بریدنم کالاهای فرسوده کہنہ اند چادرم از عطای ابو طالب
و پیر هتم بخشش ابولحسن عمرانی است این طعن بمزاج وزیر بد خورده
بہ فتوحی مروزی حکم جواب نوشتن را داد چنانکه یک قصیده نوشت
که بعض اشعارش این است .
از بس آنکه بہ یک مهر دو الفلکی
داشت در بیع ملک شاه پتوارزانی
ور پس آنکه هزار دیگرت داد وزیر
قرض آن پیر شتر نتی زچه می بستانی
حصه اول شعر عجم - چه گلها هـ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
