Machine transcription
۹۱
می سوزاند، نظیری همینرا میگوید ۲
هیچ اکسیر بتاثیر محبت نرسد کفر آوردم و در عشق تو ایمان کردم
جذبه عشق و محبت که بر دل عاشق طاری گشته از زبانش بی اختیارانه
می برآید اگر چه خوب می فهمد که این غیر ضروری بلکه خلاف مصلحت است لیکن
دل که از دست رفت چاره اش چیست؟
این است که غزل بیماری جذبه عشق بعالم وجود قدم می نهد – میگوید ۲
شوق نگذشت که دستی نهم بر دل خویش ورنه این سوز هنوز از تو نهان می بایست
چونکه عاشق در دعوی محبت یک لذت خاص می یابد پس برای آن اسلوبهای
گوناگون می تراشد مثلاً گاهی محبوب را مخاطب خود میسازد و به اداهای بسیار
پر اثر عشق – وفا شعاری – جانثاری – جانبازی خویش را بیان میکند که
معشوق باور نماید و گاهی جان خویش را مخاطب میسازد و گاهی باین هم سروکار
داشته نمی باشد که مخاطب کیست؟ عاشق باشخص مفلسی میماند که در عین
حالت ناداری دولتی بدست آورده محل بی محل اظهار دولت مندی
خویش را وظیفه خود ساخته باشد، عشق مستی شدید دارد عاشق کیف آن
گمان میکند که دولت تمام دنیا بدستش افتاد پس در لھجه فخر و غرور دعوی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
